ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

این نبیشته از جنایات سید منصور نادری "خان آغا" قاتل برادرانش پرده برمیدارد که به دنبال درگیری های اخیر میان سید منصور نادری و ادارات امامتی اسماعیلیه در افغانستان نوشته شده است.

چهار شنبه 28 مارس 2012, بوسيله‌ى شیر افگن

سید نورالدین رونق، شاعر پر سوز و انسانگرا و آرمانگرا که با تاسف در عنفوان جوانی، برگهای گل عمرش بیرحمانه به دست دژخیمان پرپرشد ـ درحالیکه یک برگ گل ازصد برگ آن نشگفته بود، در خاک لحد، در کجای سر زمینی ما در خاک خفته است. استعداد شگرف او در سرودن اشعار عشقی در دوران جوانی و شعر مقاومت در دوران جوانی و پختگی ـ نوای پرخاشگرانه او را چون دشنۀ ساخته و با این خنجر می توان کام هر ظالمی را که با نظر چپ بنگرد، درید.

جناب سید نورالدین رونق در افق شعر مقاومت چون ستاره تابناکی، پرتو افشانی میکند، چشمان حاسدان کینه توز را خیره میسازد. او سزاوار هرنوع مقام و جایگاه خاص خود است. سید نورالدین رونق که دارای چندین برادر است، اکثریت شان درعیاشی و فحاشی و بی بندوباری، در ناز و نعمت بزرگ شده، سخت رنج میبرد. در بین خاندان سید کیان سید منصور نادری که لقب الحاج در پسوند نامش صاحب را نیز در اخیر ان علاوه میکنند. اگر نام او را پر طمطراق و یکجا بنویسیم چنین میشود.«الحاج سید منصور نادری و نام خان آغا صاحب را اضافه کنیم. «خان آغا صاحب» که یک شخص مغرور، جاه طلب، حریص و سخت ظالم و درنده خو است، در زن باره گی مشهور خاص وعام است، وقتی قیافه گوشت آلود، شهوانی و سکسی او را بنگری، گوئی دنبال زنان مشغول چشم چرانی است. او با این خوش خلقی واخلاق حمیده اش همیشه مترصد شکار است. در این روز ها سخت عصبانی، جگرخون و پلنگی است. زیرا تمام نام و القابی که خود برای خود تراشیده بود و پیروانش او را، به ان لقب یاد میکردند و در هر نوشته و فرمان آن را مینوشت. و ادعای خدایی میکرد. چنان او را در مخمصه قرار داده که هر طرف چون شیر میغرد. «خان آغا صاحب» القاب اعزازی را که به مشوره مشاوران غیر اسماعیلیه اش، انتخاب کرده و آنهم با چه رزالت و ذلت و نیرنگ پردازی در بین مردم عوام از ان القاب استفاده میکرد وشادمان بود.و خود را رهبر روحانی یکه تاز قلمداد مینمود. او همیشه وجود رقیب و مزاحم را تحمل کرده نمیتواند، فورا دست به دسیسه و تو طئه های خونبارزده، حریف را از سر راه خود برداشته و نابود میکند. قرار بود، این نبشته تمام حرکات و سکنات او را جهت عبرت دیگران یادداشت نموده و به جامعه پیشکش نماید. زندگی نامه سیاه او مملو از سیاهی، و سیاهکاری، خون و دسیسه تا سر حد نابودی است. اوکه سزاوار حفظ مقام و منصب مذهبی اش بهیچوجه نیست از هیچگونه جنایت و قتل و قتال خودداری نمیکند. درظالمی و بیرحی نظیری ندارد، انسان را مثل آب نوشیدن از بین بر میدارد. من این دو برادر را از بین سایر برادران متعدد به مثابه نمونه انتخاب کرده، کرکتر و شخصیت «خان آغا» را به نمرود تشبیه کرده، شخصیت جناب سید نور الدین رونق را به خلیل. تا جا ییکه خبر ازمجرای جاسوسان خاد بیرون درز کرده است، زمینه قتل جناب رونق را نیز«خان آغا» یعنی سیدمنصور نادری، توسط خبر چینانش در خاد تدارک دیده، از روی رشک و حسادت با جلب همکاری و تطمیع اعضای خاد، نزدیک به «خان آغا» تحت اوامر او، ذریعه دژخیمان خاد سر به نیست شده است. زیرا چندین بار دیده شده است که در محافل باده نوشی، اوانیکه «خان آقا» از حالت عادی خارج شده با خشم و قهرنارضایتی خود را از سید نورالدین رونق برملا ابراز کرده است. زیرا «خان آغا» جناب سید نورالدین رونق را مزاحم و مخل محافل، زن باره گی و کارهای ضد اخلاقی خود به حساب میاورد. نصایح، اعتراض و اندرز او را با قهرو غضب پاسخ داده و به مسخره میگرفت. در بین سایر اعضای فامیل با دید عنودانه بسوی او مینگرست. وقتی حدس ما مبدل به یقین میشود که «خان آغا» نیز با سه و چهار برادرش به شمول سید نورالدین روونق در یک زندان محبوس بود. پس همه رها شدند. چرا جناب سید نورالدین رونق به دست دژخیمان خاد به پلی گون در پلچرخی زنده به گور میشود. حالا شما تصور کنید، کسیکه به یکی از شاعران نخبه وجوان وطن و دارای مفکوره عالی و جهان بینی روشن و شفاف و یکی از منتقدین سر سخت و تسلیم ناپذیر«خان آغا» وکارها و زدو بند های ضد اخلاقی، انسانی و اسلامی اش بود، لگام این اسپ سرکش را که بعضی اوقات فراغت خود را با سک جنگی، مرغ جنگی و بودنه جنگی سپری میکرد و چاپلوسان و دلقکان چهار اطرافش «صاحب دم» گویان کف میزدند. برای جناب آقای رونق همچو رفتارلاوبالی غیر قابل تحمل بود. حتی بعضی اوقات از او میترسید. الحاج سید منصور نادری با همچوخصایل منفور و پیشینه سیاه، چون جغدی در تاریکی شب به خوشگذرانی و باده گساری روی میاورد، تلاش میکرد پنهانی به این کار مبادرت ورزد. سید نورالدین با همچو برادریکه با آن خط و خال و چهره گوشت آلود و چاقک و کومه های سرخ و سپید، هیچ زنی تمنای هماغوشی او را رد نمیکرد. او که درجایگا رهبری مذهبی خود را با نیرنگ و پشتیبانی یک تعداد اشخاص فریب خورده و بی سواد تحمیل کرده بود. یک تعداد اشخاص گمرا و منحرف که تحت امر او قرار داشت، غیر از کارهای انتحاری در تمام فعالیت های ترورستی اوسهم میگرفتند. چون غلام حلقه بگوش از انجام هرکاری که او دستور میداد، دریغ نمیکردند. این نوکران بی سواد از تمام سیاهکاریها «خان اغا» بخوبی واقف بودند و تمام جنایت و ترور مردم را به چشم سر دیده ولی دم بر نمیاوردند. هر روز کارهای خلاف انهارا ز نزدیک تماشا میکنیم و این بادیگاردها از ترس و ارعاب دست به جنایت میزنند و راه گریز هم ندارند.شاید با تهدید و ارعاب وتذکار اهمیت مقام خود وادار به کارهای غیر قانونی کند. ترس ازجاسوسان وخبرچینان مسلکی، حتی مردمی که با او واعمال ناروایش موافق نیست. ازترس مخالفین «خان اغا» دم زده نمیتوانند. این یک روی سکۀ زندگی منفور«خان آغا» است که سنا ریو آن در تاریکی شبهای ظلمانی اتفاق میافتد. یک مشت انسانان ترسو، بزدل و بی اراده ، اجیر صفت حاضر و ناظر آن است. «خان اغا» نمرود صفت مشغول چیدن دسایس نو و تازه است. در این چند روز که از پیامد جدال پسر بزرگش که دست های ان تا آرنج آلوده به خون است ودر جنگ مسلحانه دوران انتخابات وقتل نمودن دو نفر و فلج شدن پای های اش در غرب متواری و فراری بود، مخفیانه در افغانستان آمده و در خفا بسر میبرد، فامیل مقتولین در پی شکار قاتل پای را لچ کرده به کابل آمده ند. تا شکار را بدام بیاندازند. ویا سربه نیست کنند.یکی از ارزوهای حریصانه او این بود تا اکثر اعضای فامیلش را با توزیع بیشمار دالرباد آورده از نذرانه مردم در انتخابات، پیروز سازند، تابعد در پرتو مصوونیت پارلمانی، هر کاری را انجام دهند، کسی جرأت پرسان را نداشته باشد. روی این ملحوظ بود که خود و دخترش فرخنده و برادر زاده اش سید داوود یعنی خودش بادخترش از کابل و برادرزاده اش از کندز در پارلمان راه یافته اند. تنها پسرش بد شانسی اورده و مرتکب جنایت در بدخشان هنگام انتخابات شده، فعلا در تک ودو است تا واپس به تاشکند بفرستد و آن هم در صورتی که بدست بدخشانی ها گرفتار نشود. در غیر ان دمار از روزگارش درخواهد آورد. در این روز ها که درتک ودو پسر بزرگش سخت درمانده است. دست به نیرنگی دیگری زده ووسیله تبلیغات و پروپاگندی را در خود مهیا کرده و میلیون ها دالر را مصرف کرده، قران شریف را در سنگ حکاکی کرده و با تبلیغات وسیع آن را به معرض تماشاگذاشته وزمینه تبلیغات را به نفع خود مهیا کرده است. در حالیکه از قران مجید هیچگونه سودی نمیبرد، یکنوع برحرمتی و بی احترامی علیه کتاب مقدس اسمانی مرتکب میشود. در حالیکه این کار توسط شخص شور یختی نوشته و حکاکی و کندن کاری شده، مبلغ پنج میلیون دالر مصرف شده و مدت پنجسال را دربر گرفته تا به پایه اکمال برسد. «خان آغا» زمینه پروپاگند را برای خود مهیاکرده، در گذشته این کار به روی سنک قبور نوشته و کندن کاری شده و ابتکار نوی هم نیست. از کتاب مقدس اسمانی وسیله پروپاکندی برای شخص خود که مرامی جز شهرت طلبی و تو جه مردمی را جلب کردن که 98 فیصد بی سواد است، چه دردی را دوا میکند. درحالیکه چند صد قدم دور ترصدها فامیل بیجا شده زیر خیمه ها و خنک چیله جان میدهند، پشت یک لقمه نان هردم شهید اند، «خان آغا» با طمطراق قران سنگی را به تماشا میگذارد. و فخر فروشی مینماید. در مخیله او هیچگاهی کارهای که بنفع مردم . جامعه دور نمی خورد. زیرا او یک ماجراجو و شهرت طلبی است که تا سرحد جنون ودیوانه گی درپی حفظ مقام ورهبری خود، شب و روز خواب و خورش را از او گرفته است. بگروند و پس منظرزندگی منفور او غیر از کشتن و بستن و نابودی نسل جوان که به نام های کمونست و کافر از مدارس اخراج و بیسواد نگاه میشد، لکۀ ننگی است بر دامان گلگون او که هیچ جوان اسماعیلی آن را فراموش کرده نمیتواند و همیشه به او نفرین می فرستد. آنها در عالم بیسوادی از همدیکر می پرسند که کی قران را برای انها قرأت خواهد کرد. و چه نفعی به انها خواهد رسید، زمانیکه جوانان به تار خام «خان اغا» بند مانده و مجبور اند اوامر شبانه او را کور کورانه انجام دهند. یک اصل کلی را بیاد داشته باشند و همین «خان اغا» که با طمطراق از رشادت وقهرمانی خود صحبت میکند، از یاد برده است که هنگام آوازه آمدن طالبان به صفحات شمال، با تمام خانواده اش ذریعه هلیکوپتر چنان بزدلانه فرار را بر قرار ترجیح داد، که نه مرید به یادش بود، نه وظیفه خطیر رهبری، به تنها چیزی که میاندیشید، کشیدن دم بی ننگش از میدان مخاطره بود. او از شرم و خجالت باید آب شده به زمین فرو برود. اکر یک مثقال غیرت در وجودش موجود باشد. با آنهمه سلاح و مهمات،تانک و راکت های پیشرفته، هزاران عسکر مسلح و جان فدا، همه را بی سرنوشت رها کردند و ذرۀ به انها دلش نسوخت. دم بی ننگ چقدر شیرین است البته به «خان اغا» نه به دبگر مردم. با امدن طالبان و طالبان بغلانی صدها مردم بی گناه را به جرم واهی انتقام از «خان اغا» بیرحمانه مردم عادی را به شهادت رساند، نه به کودک و نه به پیر و جوان و به هیچکس رحم نکرده همه را از دم تیغ گذراندند. در حالیکه آنها قران بدست و بدون مهمات و سلاح بودند. انتقام جنایات خان اغا و کفاره گناهان انها را مردم دادند. «خان آغا» و پسر والی اش در دوران قدرت فرعونی، دستان شان، به خون صد ها سرباز و افسر آغشته است. البته «خان آغا» به خاطرهمبستگی و زد و بند با اتحاد جماهیر شوروی و عضویت در سازمان جهنمی کی. ژ .ب و تاسیس قطعات نظامی از مقامات امامت به خاطر نافرمانی و ایجاد قطعات مسلح که خلاف اساسات اسماعیلی است از کارهای رهبری بکلی سبکدوش گردید. زیرا جنگ و جدال و برانگیختن خصومت دیگران با طریقه اسماعیلیه در تضاد است. شرانگیزی و کشمکش با این طریقه و سیاستی که «خان اغا» در پیش گرفت باعث بر کناری او از قدرت گردید. و آتش در جان او در گرفت و تاسرحد دیوانگی و جنون پیش رفت. البته در دوران حکمرانی «خان آغا» و پسرش ثروت هنگفتی بدست اورد ند و پول نذرانه را که قرار بود برای کمک بمردم وعمران و ابادانی مدارس و کلنیک های صحی به مصرف برسانند، مگر اوبرعکس ده ها قصر و کاخ در سراسر افغانستان و اسیای میانه اعمار کرد. او هیچگاهی نیاندیشیده بود که با نظامیگری تمام هستی و قدرتش را از دست میدهد. تحمل این ضربه که راسا به مغزش حواله شده بود، نزدیک بود مبتلا به جنون شود. نقض کردن قانون اسماعیلی برای او سخت گران تمام شد.

«خان آغا» هیچگاهی باخت را نمی پذیرد. بعد ازیک ناکامی، دوباره دست به دسیسه دیگر میزند. قبلا حد اقل سال یکیار به خارج مسافرت میکرد. دربازگشت دلقک هایش تبلیغ میکرد که «خان آغا» از حضور امام برگشته و امام خطا و خباثت او را بخشیده ودوباره به حیث نماینده اش در افغانستان گماریده است. «خان آغا» در دروغ گفتن چنان مهارت دارد که اشخاص نا بلد، بسیار به زودی فریب سوگندهای دروغین او را میخورند.

انارشی و هرج و مرج در کشور چنان سایه انداخته که گویی ابر سیایی تیره در اسمان افغانستان پدیدار شده، همه جا را تاریکی گرفته وچورو چپاول در روز روشن بدون ترس و هراس صور میگیرد. در همچو شرایطی که تنور داغ است، «خان اغا» نان میپزد، او بعد از دست دادن مقام و چوکی رهبری مذهبی را که در پیش خود غصب کرده بود، دست به کارهای جنون امیز و نا سنجیده میزد که او را نزد چهار کلا ها یش مسخره و بی اعتبار ساخته بود. با افراد مسلح و بادیگارد هایش بالای جماعت خانه حمله میکند و قومانده میدهد که جماعت خانه را تخریب کنند. «خان اغا» اول در صف نخست گام بر میدارد. وقتی متوجه قوای امنیتی میشود، بزذلانه خود را عقب میکشد و دزدانه فرار میکند و قتی مردم می بیند که حریف فرار کرده و مردم را با قوای امنیتی مقابل ساخته ، شانس فرار را هم ندارد. همه اسیر میشوندو تاپه مخیل امنیت در پیشانی شان میخورد و همه بندی میشوند. مگر «خان آغا» موضوع را بی اهمیت جلوه میدهد.

در نوشته دیگر«خان آغا» درپرتو آثار باقیمانده جناب سید نورالدین رونق ارزیابی خواهد شد. آنگاه شما باچهره واقعی او بخوبی آشنا خواهید شد. در ادامه شما قصیده از سید نورالدین رونق میخوانید که هنگام افتتاح جماعت خانه عمومی سروده است. در این قصیده عقاید او را شمابخوبی درک خواهید کرد که چقدر ژرف و عمیق است.

به مناسبت افتتاح جماعت خانه عمومی سروده شده است

گر فراز ما نگاۀ لطف یزدان نیست چیست
ورهمای رحمتش هرجا نگهبان نیست چیست
آن زلال معرفت آن چشمه آب بقا
باعث سیرابی ما تشنه کامان نیست چیست
این جبین عجز ما و درگۀ پاک کریم
یک نگاهش بهر درد خلق درمان نیست چیست
افتخار جاویدان گردید بهر ما نصیب
این سعادت خود بگو بهتر تر ازجان نیست چیست
خیر مقدم ای جماعت های با صدق و صفا
گردل مابرشما مرهون احسان نیست چیست
آن ندای جاویدانی گردن اعدا شکست
در حقیقت دوستان این تیغ بران نیست چیست
افتتاح شد این جماعت خانه با امر امام
این سرور جشن ما رشک گلستان نیست چیست
می نهد هر بنده در این استان روی نیاز
این محل گر بارگاه فیض رحمان نیست چیست
رهزنان را گوی از سحرو فسون بر دار دست
از امام عصر این فرخنده فرمان نیست چیست
آن پیام آسمانی، آن فروغ جاویدان
باعث جمعیت خلق پریشان نیست چیست
بعد ازین باید بر افرازیم کاخ اتحاد
زانکه بهر وحدت این شایسته بنیان نیست چیست
اتحاد و مهر ما باید که روز افزون شود
من به آن، آن با دگر بهتر ز اخوان نیست چیست
اهل فرمان کی بماند بی نصیب از فیض او
آفتاب رحمتش مهر درخشان نیست چیست
شهریار کشور روح است در ملک وجود
امر پاکش بر قلوب خلق سلطان نیست چیست
بار دیگرکس فریب مفسدان را کی خورد
بهر دام کذب شان این خط بطلان نیست چیست
غنچه از فرخندگی چون لب کشاید در چمن
بلبلان در مدح اوصافش ثنا خوان نیست چیست
همچو سوسن در صفاتش صد زبان باید کشود
دیده نرگس به صنع دوست حیران نیست چیست
بی وجود اقدسش برهم خورد چرخ فلک
خلق و وحش و طیر دنیارا نگهبان نیست چیست
آنکه سر پیچد زامرش می شود، رد خدا
منکر امر امام عصر، شیطان نیست چیست
آنکه مکی خویش را گوید بجز امر امام
چون سپند افتاده اندر نار سوزان نیست چیست
ازخط امرش بیرون رفتن بود ضرب المثل
الحذر در هر زمان فرعون دوران نیست چیست
آنکه مردم را فریبت بهر نفع خویشتن
روز محشر حامل ادبار عصیان نیست چیست
آنکه بیرون پا نهد از این صراط المستقیم
رو سیاه محض از قولش پشیمان نیست چیست
نیست ما را درگۀ غیر از کریم داد گر
این صدای قلب آن آواز وجدان نیست چیست
روزی خورانیم از خوان کریمش همچو مور
ذات پاکش منبع ملک سلیمان نیست چیست
نیست غیر از بارگاه اقدسش دیگر دری
آستانش کعبۀ اعمال انسان نیست چیست
ما اگر غافل نباشیم آن زذ کر حضرتش
هرکجا خورشید فیض اش پرتو افشان نیست چیست
دورکن یارب جماعت را ز افات زمان
باعث ما بحر لطفش اب حیوان نیست چیست
ای برادرهای روحانی مبارک جشن تان
با صفا تربزم ما از باغ رضوان نیست چیست
مختصر رونق وجود قدس مولای زمان
بهرما عقل وشعور و دین و ایمان نیست چیست

این اثر بعد از دیدار امام زمان در بنگال، سروده شده است.

آوانیکه پرتو ارشادات مولانا حاضر امام بالای جماعت تابنده شد، این قصیده را سرودم. راجع به اینکه ما پرورده خاک افکار و عقاید و مطالعات عمیق عارفانه و تحقیقات حکیمانه در مدارج عالی معنوی در مکتب فقر و عرفان بر مبنای الهام و دریافت های باطنی تربیت یافته عارفان عالی مقام بوده ایم، زیرا که دانشمندان محقق و اولیای حقه الهی خود منشاه آثار برجسته حقیقی هستند که معرفت آنهاست. فرد: آفتاب آمد دلیل آفتاب وبدین استناد و استشهاد مینماید، تا مبتدیان پاک فطرت چه میطلبند و چگونه باید بطلبد. دریافت حقایق معنوی و ایمانی به نشانیهای باطنی تحت تعلیم خاصه و خواص معلم صادق که از هرگونه تردید و شبه که علت اصلی اشاعۀ خرافات و انحرافات میباشند میباشد، مصوون و مبراست.

سنگ اندازیها و این قبیل بازیها نشانه بی دردی و بی عشقی است. عارفی گوید:

پاکبازی طلبد عشق، که خود سازی و رنگ

مست کاریکه ز هر بلهوسی میاید

ناگفته نماند که ما از آبا و اجداد خویش دست بدامن سالکان راه حق و صاحبدلان آگاه زده ایم و از خویشتن سازی نفرت داریم، زیرا که گفته اند :

دست به دامن هرکس زدن رسوایی بود. عارف یافته خالص است نه بافته های ناقص. از پیروی گفتار و رفتار ایشان به معرفت امام زمان رسیده ایم. مایان نباید تقلید از دیگران نماییم، بلکه جهانیان باید آداب و رسوم از ما بیاموزند. (رونق)

یادداشت نویسنده : تمام اشعار اگر به دقت ارزیابی شود، خطاب به سید منصوراست گویی او پیشبینی میکرد که روزی و روزگاری چنین اتفاق میافتد که محل نیایش مردم ، از روی حرص و جهالت توسط «خان اغا» تخریب خواهد شد. فریب خورده های خان اغا از همه اولتر باید بخوانند و قضاوت کنند، که برادر شاعرش چگونه نقاب از چهره شیطانی او برداشته است . دنباله روی با «خان اغا» فاصله گرفتن ازاسماعیلیه ودشمنی با ان است. من الله توفیق

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

273 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • آقای شیر افگن! نوشته ی فوق که بزعم شما پرده از کارنامه های سیاه خانواده ی نادری یا سید کیان مخصوصاً سید منصور بر میدارد تا حدی مقرون به صحت است . تاحدی به این معنا که آنچه را در باره ی سید منصور نوشته ی نسبت به جنایات که وی انجام داده است قطره ی است از دریا. آنچه را در باره ی سید نور الدین رونق نوشته ای کمی اغراق آمیز است ،بقول عوام گرچه درست نیست پشت سرِ مرده حرف زده شود ولی وقتی پای واقعیت ها بمیان می آید انسان باید از این باور عامیانه عبور کند. من چند بار با آقای رونق صحبت های داشتم و تا حدی از طرز افکار ونیاتش با خبر بودم و برخی از اشعارش را خوانده ام و کتاب "خون دل " او تا دوران مهاجرت درنزدم بود وهر باری که در زمینه ی ناآگاهی تأسف بار وفقر معنوی ومادی جامعه ی اسماعیلیه صحبت می شد به اصطلاح تیر خود را می آورد وموضوع شعر وشاعری را پیش می کشید، ولی تااندازه ی فکر روشن داشت واینکه چرا به نفع جامعه ی محروم وبی سواد اسماعیلیه کاری نکرد ویا نمی توانست کاری بکند،فعلاً محملی برای قضاوت نمی گذارد. اورا در واقع میتوان تیئوریسن شؤن عقیدتی این خانواده دانست، برای اینکه بقیه اعضای خانواده اش از نعمت نویسندگی ادبی محروم بودند، نوشته های درارتباط به امور رهبری وعقیدتی جامعه ی اسماعیلیه ی افغانستان توسط او نوشته و به امضای سید ناصر میرسید.سید منصور دران هنگام حیثیت یا مقام " ارباب" را داشت، کار های جنگ ودعواوتعرض وتجاوز مانند چور چپاول خانه ی پسران عمویش معروف به شیر آغا ومنوچهر،کشتن دو جوان بدبخت و انداختن جسد آندو در عقب خانه ی منوچهر که سرانجام منجر به زندانی شدن سید منصور و تنی چند از همدستانش گردید، چوب زدن و کشتن ناراضیان کیش عقیدتی این خانواده مربوط او بود وخلاصه اورا میتوان آمر عمومی پلانگذاری های شیطانی خانواده نادری دانست.
    دلیل کشته شدن آقای رونق و دو برادرش سید گوهر خان وقادر خان وهمچنان زنده ماندن سید ناصر وسید منصور که نسبت به آن سه برادر دیگر نام دار ودارای وجهه اجتماعی ومذهبی بودند ونیززنده بر آمدن این دو از زندان مخوف پلچرخی دوران تره کی ـ امین، را نمیتوان به آسانی به داوری گرفت زیرا اسناد ومدارک متقِن درین باره فعلاً دردست نیست.
    آقای شیر افگن! به تصور شما که سید منصور در اثردخالت در کار های سیاسی و نظامی گری وکشت وکشتار ناراضیان کیش عقیدتی و نیز مخالفین اش " از کار های رهبری اسماعیلیه بکلی سبکدوش گردید." درست نیست. قبلاً نیز در همین سایت تحت عنوان " اسناد تقلب ورشوه دهی سید منصور نادری بدست نیروهای امنیتی افتاد" و"نا امنی در دره ی نیکپی" بقلم جولو کیانی، معلومات مکفی در باره ی سید منصور ارایه داشته بودم. ودرینجا نیز بطور خلاصه بعرض میرسانم که سید منصور اصلاً وابداً به مقام رهبری وکار های مربوط به امور مذهبی جامعه ی اسماعیلیه ی افغانستان مقرر ، منصوب وموظف نشده است. وقتی سید نادر خان پدر ایشان دردهه ی پنجاه فوت کرد، سید ناصر بعنوان نماینده ی امام برای دو سال انتخابگردید وبعد ازان دوره ی نمایندگی او تمدید نشد. در زمان نصب ببرک کامل به اریکه ی قدرت این دو برادر با سپردن تعهد مبنی بر خدمت گذاری به رژیم دست نشانده از زندان رها شدند، سید ناصر به "جبهه ی ملی پدر وطن" ببرک پیوست و به نفع دولت دست نشانده ومحکومیت مجاهدین ازطریق تلویزیون چند بار سخنرانی کرد. پس ازمدتی عازم لندن شد ودر آنجا اقامت دایمی را اختیار کرد. بعد از رفتن وی سید منصور درابتدا ازطریق و کالت کذائی برادرش امور مذهبی مردم ناآگاه اسماعیلیه را بدست گرفت در حالیکه وکیل ووکیل بازی در مذهب هیچ توجیه ومشروعیتی ندارد، و بعداً همینکه در اثر تعهد به خدمت گذاری رژیم مزدور صاحب تشکیلات نظامی گردید، خودرا رهبر مذهبی مردم اسماعیلیه خواند. ودر حقیقت مانند دهها مدعیان رهبری خودسر، او یک رهبر خود تراش وخود ساخته است وهیچ ارتباطی با طریقه ی اسماعیلیه ندارد. هر زشت کاری ضد دینی ومردمی را که انجام میدهد باید به حساب خودش و حزبش گذاشت، نه به حساب طریقه وجامعه ی اسماعیلیه. استفاده ی ابزاری از قرآن کریم تازه نیست، به دوران زمامداری معاویه اولین امیر بنی امیه میرسد که به مشوره عمرو عاص قرآنهارادرنوک نیزه کردند واین کار موجب شد تا انشعاب وتفرقه در اردوگاه حضرت علی پدید آید وسرانجام با شگافته شدن فرق مبارک وشهادت حضرتش در حقیقت فرق اسلام شکستانده شد و شیرازه ی اسلام از هم گسیخت که تا امروز این گسیختگی مرمت نشده است. نقش ونگارش قرآن کریم در روی سنگ یا تحریر آن روی پارچه های قالین مخصوص یک کار هنری است البته سزاوار تکریم مشروط بر اینکه، کدام غرض واستفاده ی شیطانی از قرآن پاک نباشد. با درود فراوان. گل احمد

    • خدمت آقای شیر افگن و آقای گل احمد!
      جرا در باره کسی که نمیدانید خواه مخواه قضاوت میکنید؟ سید منصور شدن کاری بسا آسانی نیست.
      خدمت که ایشان در حق تمامی مردم افغانستان به خصوص مردم اسماعیلیه افغانستان نموده قابل قدر میباشد.
      اگر یکی از شما در باره فرقه 80 آگاهی داشته باشید بعد خواهید دانست که ایشان جه خدمت فراوان و شایسته برای جماعت خویش نموده است. زمانیکه فرزندان افغانستان در جبهه های جنگ بیشمار تلف میشدند ایشان بودند که با ایجاد فرقه 80 دها هزار جوان افغان بخصوص جوانان اسماعیلی رااز کام مرگ نجات دادند.
      از شما خواهشمندیم تا قبل از ابراز نظر در باره کسی هر چه بیشتر باید معلومات جامع گرداوری نموده و بعدآ ابراز نظر نماید.

    • خدمت گرم شما عرض کنم که خان آغا با ایجاد فرقه 80 بسیار یک خیانت بزرک به حق افغانستان نمود.
      خان آغا به نام فرقه 80 تمام عاشیه و اباطه از دولت مرکزی دریافت مینمود ولی همه آن خرچ و معاش عساکر را به غند خودش میزد. به جوان های شجاع که حاضر برای دفاع از وطن شان بودند ترخیص های مفت مفت پشت در خانه هایشان روان میکرد. (اگر جوان های دیگر ها کشته میشدند از ما هم باید میشد به راه وطن) خوب آن یک فساد بزرگ بود. اگر دعوا بعدی شما این است که خان آغا ناموس مردم را در چمن ببرک نگاه کرد... پس بسیار یک شخص بی منطق میباشید.
      دلیل: اگر خان آغا دم آنقدر دلیر و شجاع میبود مردم را از قتل عام در بغلان (کیهان) و مزار شریف نجات میداد... مگر خان آغا اولین کار که کرد ... توسط هلیکوپتر فامیل و جان شیرین خودش را به تاجیکستان رساند.
      (مرید های خان آغا دعوا میکند که آن هلیکوپتر بدون پترول به معجزه خان آغا دممم پرواز نمود و به مقامش رسید)

      او مردم بیدار شوید ... بالای پدر پدریتان باداری کردند .. شرم است که شما هم خایه مالی میکنید!!!! بس است دیگه به لحاظ خدا.

      حقجو

    • من میدانم که شما خودتان خو کدام شخصیتی در بین مردم شریف اسماعیلیه و اجتماع و مرم افغانستان ندارید و چیزیکه از طرف با داران شما که خود تان میدانید منظوراز باداران تان کی ها است ؟دیکته میشویید واز طریق این سایت ها مانند دزد ها شخصیت کشی مردان بزرگ را مینمایید اگرگفته های شما واقعآ واقعیت دارند لطف نموده نام های اصلی خود را بنویسید و آدرس خود را مشخص نمایید تا روبرو تمام حرف ها شنیده شود،شخصیت کشی شما ها جایی را نخواهد گرفت بیایید مردانه وارخود را آشکار نماییداگر شما واقعآ حق استیدوحق میگویید کسانیکه حق استند از کسی هراس هم ندارند مردانه وار داخل کار زار میشوند.

    • بچه خاله سه بوگوم تو ره. خود تو خو موفامی که خان آغا یک آدم خون خور استه. اگر مردم نام و نشان خوده نویشته کنه خو تباه موشه. خان آدم کسه ترور موکنه. چند روز پیش سر دفتر مولا حمله کد بیچاره ملا کریم بخش سر سفید ره شفاخانه رهی کد. کد شمو مردم کی روی به روی گپ زده موشه. ده رو حمله مونین.

      با احترام زیاد - ملا علی خو

    • توکه قدرخدماتش را نمی دانی،پس بشنوخوب کرد که کرد تو هم بکو هرجی که از دستت میآیید زورت د کمرت که چیز از دستت نمیآید ناحق ناحق هم گپ نزن

    • شیطان آفریده خدواند تعالی میباشد. شیطان های بزرگ چون خان آغا را خود خداوند به احسابش میرسد.

    • البته حقجو برادر حقبین، حقبین خایین که موجب تمام بربادی ها شد وآن هم به دسیسه های باداران خود،با آن کار خود چی منفعتی بدست آورد بجز از خجالت و سر افگندگی.

    • اين حقبين جنائت كار سبب سقوط داكتر نجيب شده است سيد منصور را سى سال فريب داد واكنون نوبت ادارات امام عصر است كه اينهارا جند مدت إغفال ميكند او كه به سيد منصور نشد به هيج كس وحتى بخداوند عالم نميشود وسخت نمك بحرام وحرام زاده است دونفر ازخانواده مرا باسم قربان على وغلام على در روز روشن بقتل رساند خداوند لعنتش كند مير هزار

  • خدمت شما عرض کنم که سالانه از شهر تورانتو کانادا تقریبا یک میلیون دالر به حیث ده یک به "خان آغا دم" روان میشود. جمع آوری این پول گذاف توسط یک زن به نام "حاجی عزیزه" که سال ها با "خان آغا دم" عشق بازی کرده است میشود. حاجی عزیزه همیشه برای خان آغا دم رای زنی میکند و خود را وکیل یکتاز شهر تورانتو میداند. اگر کسی خلاف خان آغا دم پیدا شود... حاجی عزیزه آن شخص را ترور میکند (لت و کوپ).
    حاجی عزیزه یک حلقه تروریستی تشکیل داده است. این گروه شمول چند جوان بیسواد و خوش باور میباشد. اگر در هر محفل و یا هر جای دیگر هر کسی در خلاف خان آغا دم حرف بزند باید یک دندانش را از دست بدهد. این شعار گروه تروریستی حاجی عزیزه میباشد.

    نوت: لقب حاجی را برای عزیزه را خود خان آغا دم اعطا کرده است. چرا؟ خودتان فکر کنید. حاجی عزیزه زن زیبا و خوش اندام میباشد. پیش از عروسی اش با خان آغا دم ارتباط نا مشروع داشت. شوهر حاجی عزیزه قصد ترور خان آغا را کرد. مگر متاسفانه خان آغا با یاری عزیزه جانش قصد ترور را بر عکس ساخت.
    با تشکر - ملا بی نام
    (از ترس وحشت "خان آغا" اسمم را نمیتوانم بنویسم). شاید ترور شوم. خدایا همه ظالمان را از دنیا نیست و نابود بساز. آمین!

  • تا احمق در جهان است مفلس در نمی ماند.

  • چپ بنگرد، درید. جناب سید نورالدین رونق در افق شعر مقاومت چون ستاره تابناکی، پرتو افشانی میکند، چشمان حاسدان کینه توز را خیره میسازد. او سزاوار هرنوع مقام و جایگاه (...)

  • سر گروپ تروریستان خان آغا در تورنتوی کانادا شخصی است بنام حاجی پاینده الف وبرادرش انجینر هاشم مشهور به هاشم پوقانه. انجینر هاشم سر پرست فروشگاهای زنجیره ای خان آغا وپسرش سعادت را درکابل دارد، فروشگاه زنجیره ای ایشان بنام فاینست ( Finest) یاد میشود که عموماً خوراک خارجی هارا میفروشند. انجینر هاشم با بادی گارد های مسلح گردش میکند وازبرکت دالرهای باد آورده خان آغا وپسرش یک حویلی 12 لکی ویکی هم 8 لکی وچندین هکتار زمین در تورنتو خریده است. اگر کسی کوچکترین حرف یا مزمتی خان آغا رانماید تروریستان وی اگر اورا محو فزیکی کرده نتواند فحش ودشنام های رکیک داده و خط و نشان میکشد که خویشان ونزدیکانت در کابل یا جاهای دیگر در امان نخواهد ماند. اگر کسی در افغانستان خویشاوند نزدیک داشته باشد نام ونشانی وآدرس اورا دراختیار خان آغا می گذارد، خان آغا توسط گروپ های اشرار و تروریستان خود شخص یا اشخاص مورد نظر را احضار و به او اخطار میدهد که فلانی را در تورنتو بگو دست از مخالفت یا بد گوئی ما بردارد در غیر آن روی زندگی را نخواهی دید. با این وسیله ای سر کوپ واختناق مخالفین و ناراضیان خودرا وادار بسکوت میکند.

    • گنجه علی جو!

      پَکشی دروق، پکشی دروق. سیایی ذوغال ده روی تو!

      انجنیر هاشیم نَروَری از زوری ( خ ا ی ه) خو پیدا کده و خرچ و برچ موکنه تو کی نمیتنی و زور دده کِناراب بورو و تیز خوره دِه بَریمه، اوقری مه.

      دوکانای (فاینِست) بولک بولک آدمو ره کار دَدَه و ماش میتیه ده لوزی قلم یانی (احاشه و اباطه) موشَن.

      تو باچه گک قوغ شَوی الهی;

      حاجی پَینده بیچَره از خود خبر نده ره و تو گاه ایطور تومتی کته بلیشی موکنی<

      ده غضبِ خدا جو و مولادَم گیریفتار شوی!!!
      خون پورته کَنی تو باچه گک، رودای تو ره کیرمی یک میتره غار غار کنه; هه هه هه.....

      به قلمی علی گنج صاحیب قیرو.

    • والله از طرز سخن گفتن شما معلوم میشود که یکی از سگ های بزرگ خان آغا و پس خور حاجی هاشم پقانه میباشید.

      کسی میگفت هر مرد که از خان آغا پشتیبانی و برایش رای زنی میکند ... از مادرش آموخته است.
      دلیل: خدا خودش - خان آغا - و مادر آن مرد میداند.

      خدا همه زن ها را زیر چادر بی بی فاطمه (ع) نگهدارد. آمین!

      خوب در آخرباید بگویم که خان آغا دم زن همه وکیل های کمیسیونش را (گ ا ی د).
      اگر ثبوت میخواهید.... پیش آن زن ها خان آغا را بد بگوید .. باز میبینید که چی میگویند. LoL

    • از شما ره باداران خارجی تان که برایتان دالر میدهند وشما جی جی آنها را میکنیید وتمام اختتیارات تانرا به آنان سپرده اید خود تان خو هیچ صلاحیتی از خود نداریید حتی مولی را هم پوست نمی توانید.

    • خوب گپ گفتی. خان آغا دم برایت یاد داده است.
      اگر جی جی میگویید یا چیزی دیگر باز هم سگش سر خان آغا دم شرف دارد.
      دستشان به خون مردم آلوده نیست.
      از مذهب سوی استفاده سیاسی نمیکنند
      به زن و فرزند مردم به چشم بد نمیبینند
      دعوای باداری نمیکنند
      هیچ اسماعیلی را غلام حلقه بگوش نساخته است
      حق ده یک دعوا ندارند
      بعد از ختم وظیفه شان قدرت طلبی نمیکنند.

      ای برادر گمراه لطفا کون خان آغا را رها کن مبادا تو هم در آتش که او خواهد سوخت بسوزی.

    • آقای عزیز یک متل مشهور است که میگویند هیچ کس نمی گوید دوغ من ترش است در باره خوداگر بگویم خدا کند لاف فکرنکنید من یک اسماعیلی سخت متعقد به امام حاضرو موجود خود بوده و هیچ طمعه هم از هیچ طرف هم ندارم اما حق و باطل را بسیاربه خوبی میتوانم، اگر کسی بخواهد از من وعقیده راسخم به مذهبم استفاده نمایدابدآ کامیاب نخواهد شد هرکسی باشد من حق را گفته ام و شما از کسانیکه پشتیبانی ناحق مینمایدبر عکس گفته اید آنها مرام های خود را دنبال میکنند من به گفته های خویش اعتماد واعتقاد کامل دارم ومولای من نگهدار مومنین واقعی خود میباشد انشآالله ودروغ گویان را به اعمال زشت ایشان خواهندرساند.

  • تشکر از دوستانیکه در مورد این چهره های زشت و پلید مینویسند و آنها را به مردم معرفی میکنند. من شخصاً در ابتدا به این خانواده به دیده قدر مینگرستم ولی بعد ازینکه در مورد خیانت وجنایت شان در کابل پرس خواندم نظرم کاملاً عوض شده است. این ها نه تنها دشمن سیاسی مردم اسماعیلیه هستند بلکه دشمنان اقتصاد (زیرا پولهای شانرا بنام های مختلف میگیرند)، دشمنان عقیده (زیرا از عقاید این مردم سؤ استفاده میکنند در حالیکه خودشان به هیچ دین و مذهب عقیده ندارند)، و دشمنان سر و جان این مردم هم هستند.

    در مورد جنایات این خانواده بالای مردم اسماعیلیه اکنون بقدر کافی میدانیم. تا جای که من معلومات نسبی دارم جنایات این خانواده محدود به مردم مظلوم اسماعیلیه نبوده بلکه به دیگران نیز بالخصوص به مردم پشتون بغلان مرکزی خیانت های بزرگ کرده اند. آیا میشود دوستانیکه درین رابطه معلومات دارند مقاله را درین مورد بنویسد. سپاس

    • لعنت پاک پرودگاربالای شما کثیفان با این همه دروغ پراگنی های ناحق و این درام های ساختگی تان....
      دوستان و اهل خبره متوجه استند از نام های مستعار،داستان های دانباله دار و ناحق و گمراه کننده و آنهم به شکل بسیار منظم که من یقین دارم که نویسنده لعین بسیارررررررر ماهراست که هم خود کوزه گر است وهم گل کوزه
      با نام های مستعار مینویسد ونظرات را هم خودش با داستان و سناریوی که خودش ترتیب میدهد درج مینماید......
      آفتاب هیچ گاه با دوانگشت پنهان نمیشود....سگ هرچی بجفهدباز هم همه میداند که سگ سگ است..از کرامت و بزرگی انسان چیزی کم نمیشود.
      مردم آگاه و خردمند همه را میشناسند.

    • او ادم کوزه خر و کوزه گر است نه کوزه گر و گیل کوزه
      اگر خدایشی من بیطرفانه قضاوت کنم هر چه مردم تحریر کرده راست بوده سید های کیان خیل ها مثل شا هان سعودی است.
      فقط باید ماشین شود که این نسل مردار قطع شود .

    • برادرعزیز قاضی روز محشرخداوند(ج)است
      لطفآ شما متوجه باشیدکه ما بشراستیم و بسیار عاجز بترسید از روزیکه شما در حضورآن حق تعالی ایستاده خواهی بود و بسیار نادم و پشیمان و آنگاه این غروردنیای شما هیچ بدرد شما نخواهد خورد.
      من میدانم این پیام هم از خود نویسنده این مضمون است.
      چون آگاهان همه میدانند که کسانیکه بر ضد این شخصیت عالیقدر مینویسند نه خدا(ج)و نه به رسول(ص)و نه بقرآن کریم اعتقاد دارند.
      دوستان آگاه ما میتوانند از جملات این گمراه که در مضمون نوشته است دریابند که در باره قرآن کریم اظهار نظر نموده است.

    • بلی برادر شیطان همیشه مامورهمین وظیفه میباشد تا انسانها را از راه درست گمراه نماید اما انسان همیشه باید پناه بخواهد به خدا از شر شیطان رانده شده وشاکر شیطان نباشند

  • کلمه دم را زیاد نوشتید و استفاده کردید، چه معنی دارد؟؟

    • در زبان هزارگي كلمه دم به جاي (جان) استفاده ميشود.

      با احترام ملا بي نام.

    • او بچه زبان هزارکی لجه است نه زبان زبان همان دری و یا فارسی و اکر دری بلد نیستی به پشتو پارسی است

      یک کمی اتحاد بکو افرین چشمت تو صدقه

    • او بچه زبان هزارکی لجه است نه زبان زبان همان دری و یا فارسی و اکر دری بلد نیستی به پشتو پارسی است

      یک کمی اتحاد بکو افرین چشمت تو صدقه

      او جان او تنها دم نیست باید در پهلویش دم من دم مادر دم پدر دم برادر گفته شود و خود کلمیه دم به معنی نفس یا عزیز و دوست بکاتر برده میشود البته از جانب بزرگان به ارجمندان استعمال میگردد .

  • او بیادر ایتو که هست ماهم دم زیاد داریم. گلبدین دم، سیاف دم، ربانی دم، قسیم دم و هزاران دم دیگر ، والله تا به حال فکر می کردم که دم ، فیر معنی می دهد، ها ها ها
    تشکر ملا بی نام

  • دوستان سلام ! نود و نه فیصد کسانی که سید منصور و خاندانش را دوست ندارند و برای خویش دشمن دانسته بر ضد ایشان تبلیغ دروغ میکنند ، اوغانهای ناقل بغلانی اند که زمینه و بستر چور ، چپاول ، باداری، سرداری و مالک شدن سرزمینهای مردم برایشان با بودن سید منصورنادری تنگ شده که داد ، فغان و واویلای بلند نموده اند .

    • محترم مزاری صاحب!
      خدمت محترم عرض شود که درین کامنت گذاری ها افغانهای ناقلین بغلان ودهنه غوری هیچ دخلی ندارند بلکه خود مردم اسماعیلیه میباشند که با تمام کارنامه های سیاه سید های کیان بخصوص سید منصور بلدیت عام وتام دارند.شاید افغانهای ناقلین بخاطر کشته شدن چند تن از سرانش توسط سید منصور وافرادش کینه و انتقام جوئی های داشته باشند، ولی بشما اطمینان میدهم که این کامنت ها از سوی آنان نیست. قبلاً هم درین سایت درباره ای سید منصور وکارنامه هایش صحبت های زیاد شده بود، و جناب شما همین ادعای کنونی را مطرح کرده بودید، لکن از سوی چند تن وارد به قضایای سید های کیان بشدت رد شد و یکی از آن کامنت ها از آنِ ماما فرید دوست تان بود که برای روشن شدن بهتر موضوع واستحضار جناب عالی آن کامنت رادرین جا می آورم. بااحترام دوست که شمار فراموش نمی کند گل احمد.
       آوريل 12:45, بوسيله ى فرید
      بعد سلام - نمیخواستم درین بحث شرکت کنم ولی سماجت آقای الف در مورد معصومیت سید منصور نادری مرا واداشت تا نکاتی را خدمت شما بعرض برسانم:
      اینجانب که بیشتر از 10 سال در ولایت بغلان دارای وظیفه ملکی رسمی بودم با سید منصور و فرزندانش از نزدیک آشنایی داشتم. گذشت زمان بسیار مسایل را از خاطرم زدوده ولی جسته و گریخته حقایق و اتفاقاتی را که به یاد دارم وشاهد ان چه حضوری و چه نقل قول هایی که در صحت ان هیچ شکی ندارم مینویسم.
      با اینکه هم کیش سید منصور نیستم ولی در چندین نشست شخصی با سید منصور از نزدیک نشسته و در مجالسش حضور داشته ام.
      سید منصور شخص خوش لباس خوش سلیقه باده خوار بیسواد ودل بسته به شکوه و جلال واشعار تملق آمیز (به قول شما مجالس ادبی) است.
      به هیچ قول و قرار خود ایستاده نبوده و اگر ضرورت شود شاید فرزندان خویش را هم فدای کیش شخصیت خود میکند.
      فرزندانش:
      جاوید آغا( مرحوم) شرابخواره و کاکه طبیعت خراج وجوانمرد ولی سخت بی بند وبار که از همین سبب مورد بی لطفی سید منصور قرار گرفته بود( حتی یکروز سید منصور به جواب یکی از دوستان که گفته بود در مورد جاوید آغا چرا بی تفاوت هستی گفته بود که مثل جاوید هزاران فرزند دارم به غم کدامش باشم تو بیکار هستی) و به همین سبب جاوید خود را سخت توهین شده میدانست و با پناه بردن به شراب به حد افراط زندگیش را بر سر ان گذاشت.
      سید جعفرآدم هوشیار شرابخوار و سخت زنباره که لیست تجاوزاتش به زنان چارا و ناچار شاید به هزار برسد و دست یافتن به چنین امکانی برایش بواسطه اردلی وی ( ضربه) زمینه سازی میشد.
      جعفر در نیرنگ و فریب دست سید منصور را از پشت بسته.
      الفت آغا جوان خوش قیافه خوش تیپ با ادب و دور از دغدغه خانوادگی که گاه گاهی سر به افغانستان میزد.
      سید منصور تا جایی که موثق خبر دارم افراد ذیل را که مانع بزرگی در راه تحقق اداره مطلق العنانی خویش در بغلان میدید با ترور توسط جلادان خویش چون قومندان شیرداد غوربندی قومندان حکیم ضربه و..از سر راه خویش برداشت:
      قومندان مامور غیوراز فابریکه قند بغلان مربوط حزب اسلامی
      قومندان تور بچه حاجی عبدالحکیم از قریه بالادوری بغلان
      حاجی نواب قوماندان غند قومی از قریه حسین خیل که یکی از با شخصیت ترین و وطندوست ترین افراد در بین قوماندانان محلی بود.وی شخص تحصیلکرده و خدمتگذار مردم بود.
      شاه قدم نیکپی یکی از جوانان تحصیلکرده پولیس از ولسوالی دوشی ازجمله منورین مردم اسمعیلیه که با یکه تازی سید منصور مخالفت میکرد.
      صمد پویا قبلا معاون کمیته ولایتی بغلان که تلاش زیادی بخاطر ختم جنگهای تنظیمی بین جنبش و شورای نظار میکرد. حادثه طوری ساخته شده بود که سید جعفرشخصا با ایشان همسفر بود و داخل طیاره منتظر پرواز بودند.با شروع پرواز سیدجعفر به بهانه یی از طیاره پایین شده و متباقی مسافرین بشمول شاه قدم نیکپی پرواز کرده و بعد از ساعتی پرواز طیاره سقوط میکند و همه مسافران به قتل میرسند. شاید بمی در طیاره تعبیه شده بود!! قابل یاد اوریست که طیاره مربوط سید منصور بود.
      بار سوم قصد ناکام علیه سید حسام الدین پسرکاکایش مشهور به قوماندان عمومی که موصوف انسان نیک و خلاف حکومت خود کامه سید منصور بود.
      سید منصور تمام دارایی های عامه در بغلان را به یغما برد. وی توسط پیش خدمت خاصش انجنیر معراج تمام موسسات دولتی خصوصا نساجی پلخمری و سمنت غوری را تاراج کرد.
      مواردی را که نگاشتم عاری از هر نوع ذهنی گری حقایق محض است و بس.
      با احترام
      ماما فرید

  • مافیای مذهبی در افغانستان
    افغانستان کشوری است که دارای چندین ملییت میباشد. این ملییت ها به چندید شاخه های اسلام عقیده دارند. یکی از این شاخه های اسلام شیعه اسماعیلیه میباشد که پیروهانش اکثرا مردم هزاره هستند. در طول تاریخ افغانستان مردم هزاره توسط رجیم های مختلف سرکوب شدند. در پهلوی این سرکوب های رجیمی بعضی از مردم های هزاره که به مذهب شیعه امامی اسماعیلیه عقیده دارند گول دلالان مذهبی را نیز خوردند.
    دلالان مذهبی مذهب شیعه امامی اسماعیلیه افغانستان که خود را وارث این مذهب میدانند امروز اسماعیلیان افغان را گروگان گرفته و آن ها را به دو پارچه تقسیم کرده اند (فوکسی و خان آغای).
    در ابتدا به معرفی خان آغا میپردازیم. خان آغا اسم دوم سید منصور کیهانی میباشد. این اسم را سید منصور خودش به خود لقب داده است. سید منصور پسر..... دوام دارد....
    به زودی از طریق این سایت (کابل پریس) به نشر خواهد رسید.

    بوصیله - ( )

  • درحالیکه شهامت آقای شیرافگن راشایسته قدرمیدانم.اماداستان صدوبیست ساله(شایدهم بیشتر)خاندان فاصدوکلاهبردار
    وبی رحم کیانی کاریک مقاله وچندمقاله نیست.به تمام روشن اندیشان وچیزفهمان وآگاهان اسمعیلیه افغانستان است
    تا جهت افشای تمامی جنایات هولناک خاندان سیدکیان تلاش لازم رابکارگیرندکه دربرگیرنده همه ابعادآن باشد.
    - سیستم برده گی (مردانه وزنانه)
    - املاک منقول وغیرمنقول.
    - زندان های شخصی.
    - سرمایه گذاری های داخلی وخارجی.
    - مواشی افسانوی.
    - سگ بازی ومرغ بازی و....
    - عیاشی ومیگساری وکلکسیون های مشهور شراب های این خاندان....
    - رتبه جنرالی وقوت های نظامی ورمامداری وی درولایت بغلان.
    - ..............
    وازهمه دردناکتر قتل های وحشیانه انفرادی وزنجیره ای(به شیوه مافیای بین المللی).
    اگرروزی مردم افغانستان ازهمه جنایات خاندان کیان آگاه گردندهمه دراندوه وحیرت فروخواهندشد.
    بروید وپرده ازاین رازسربه مهربردارید.
    ممنون

    • عزت و ذلت به دست خداوند است،خداوندعزتی که به جناب ایشان (سید منصور نادری)عطا نموده آن عزت را نگهداری هم خواهد نمود،اگرتمام گمراهان دنیاهم برضدش گردنداگریارویاورش پروردگارش همراه اش باشد هیچ کسی و هیچ خبیثی به ایشان ضرری نمی تواند برساند.
      با خدا دادگان ستیزه مکن که خدا دادگان را خدا داده.

    • به خدمت (فرمان)
      فرمان جان خدمت شما عرض میشود که بالای پدر پدرت باداری شده و بالای خودت میشود. من به شما اطمینان میدهم که اگر وحشت خان آغا نمیبود همه مردم به خلافش میستاد. همگی میداند که خان آغا چی ظلم و ستم کرده است. شما هم میدانید و دلتان میشود که آوازتان را بالا کنید مگر متاسفانه وحشت خان آغا ....
      خوب میگزریم.

      به زودی همه چیز معلوم خواهد شد.

    • انسان آزاده آفریده شده و آزاده باید زیست نماید مثلیکه مولای ما حسین زیست نمودند،تهمت شما بیجا است الحاج سید منصور نادری کی را کشته؟ البته همه چیز های که شما مینویسید همه اش فرمایشی واز طرف دیگران برایتان یاد داده میشودوبس اینجا حکومت است،قانون است بلی واقعآ این خاندان به پدرو پدران ما خدمت نموده اند وما مثل خودت احسان فراموش نیستیم

    • بالای پدر پدر کلانیت باداری کرده اند و بالای نو میکنند.

    • you are barking like a dog .All the things That you are saying abut Alhaj Sayen Mansoor Naderi,it is not true. it is totally nonsense . nobody listen to you . obusely it is clear that you barked too much ,you are a real dog.

  • درست است... با مولا زده گان سیتزه مه کن کی خان آغا دم را مولا زده است.......

  • your right dear Danishdost, but this guy (khan agha) he was a harmful person he is and he will be for all afghan jamat. his job is killing the educated people of jamat. He is never been to any school, therefore he doesn’t like educated people. there is a lot to say but for now its enough. He is a criminal. He killed a lots of loved ones in our community. like mothers lost their young sons, wives lost their husbands, children lost their fathers. Its a sad and long story, it wont be finished to fast. All who lost their dearest they have the pain and they know the pain its not a forget able thing. finally lets pray that he go to hill soon and faster. ameen ya rabbul alameen

    • خانوادۀ نادری چگونه از مردم اخلاص مند ودرعین حال نا آگا ۀ اسماعیلیه بهره برداری سوء کردند؟ درین راستا در رسالۀ جوانان پیشگام اسماعیلیه مطالب مستندی ذکر شده که درینجا نکات چندی از صفحۀ 6 آن بدون دخل و تصرف نقل میشود:
      " نادریها عناصر فاقد اید یالوژی مذهبی و عناصر لا قید بوده معتقدات آنهارا صرف مسایل سبعانۀ زر اندوزی، شهوت رانی وقدرت نمایی تشکیل میدهد. آنها نه تنها معتقد و مومن به امام ویا کسی دیگری نیست، بلکه اصلاً عناصر نا ساز گار به اصول اسماعیلیه و هر سنت انسانی دیگر است. آنان از عقاید به ارث باقیماندۀ مردم که به آن" فقیر پشمینه پوشی " که رمه ها و گله های از مواشی و کمندی از اسپ و املاک زراعتی پهناور و گدام های از مال ومتاع و دیگر اندوخته بود، درست بهره جسته واز ارادت مردم که نسبت به دین و آیین آبایی خود داشتند سوء استفاده واز همه مسایل ارادتمندی مردم بر ضد خود مردم کار گرفتند. اینها چون گرگانی که در رمه اندر شده باشد هرچه خواسته بودند کردند. در اندرون خانواده ها نفوذ کرده به ناموس مردم تعرض کردند. عدۀ را به دهقانی و چوپانی و مزدوری گماشتند. کسانیرا در تولید طلا ( معدن طلا قره ذغن از توابع ولسوالی دوشی ) و غنیمت کردن دارای های عامه چون تصرف عواید تولیدات فابریکات پلخمری و انتقال سامان و پرزه جات تحویلخانه های فابریکات گماریدند. شماری را در گارد های مسلح تروریستی و پاسداران تنظیم و عدۀ را در بخش های قاچاق وازین قبیل توظیف واز وجود هر کسی مطابق استعداد و سلیقۀ آنها کار گرفتند و آنانی را که از اجرای اعمال پست سربازمیز دند، سرزدند ویا جلای وطن شدند."
      در تاراج دارایی های عامه انجینر معراج که بعد ها لقب انجینر تاراج را بخود گرفت واز طرف سید منصور بحیث معاون اقتصادی ولایت بغلان توظیف شده بودرول عمده داشت. همچنان ارباب محمد ثنا که از سوی موصوف گاهی به صفت مسؤل زراعتتعیین میشد و گاهی هم ولسوال دوشی ،نیز نقش اساسی را در اختلاس دارایهای عامه وغارت اموال مردم ایفا داشت. (صفحۀ 10 رسالۀ فوق)

    • Wow Mr.Aflatoon what a beautiful statement
      you first learn your mother’s language then give lecture

  • عجيب لوجك مردم بيسويه هستيد لعنت به شما هزاران لعنت من ازبغلانم تا زمانيكه همين خانواده بود ارام بوديم وبعد أز انها طالب أمد كه ديكر تعريف از طالب را همه ميداند وبعد از طالب اندرابى ها أمد كه مردم همان خانواده را همين أكنون ياد ميكنند ولى موضوع مذهب شان بخود شان تعلق دارد وبه إقاخان كه دركذشته مردم اورا انكليس وكافر ميدانستند وأما ادارات او در بغلان ثابت كر د كه فرزند امام على رض است سخى است بى تعصب است مرد بزرك است ولى جوانان خانواده كدام عياشى كرده هركس زور داشت هر جه ازدستش ايد ميكند مكر سيدومنصور من خودم شاهد هستم اكر كسى أزيسرهايش شكايت داشت بمرك لت وكوب ميكرد وأما ازخودش نه زنكه بازى را شنيدم ونه كدام ظلم را اما افغانهاى بغلان هم هر جه كه در كيان بود جور كرد وجندين نفر ازقوماى سيد منصور را تير باران كرد شرائط جنك بود ومردم خان آباد كه مريد سيد منصور بود مردمان دزد وشرور بودند سيد غضنفر وشير داد هم هر كارى كرد به جان سيد ها شد معراج هر دزدى كرد بجان سيد ها شد مردم نيك ئى را افغانهاى كنده سنك ميكفت هيج ازمسلمانى نميداند ولى مردم إزار نبودند وقدرت زياد هم ازمردم نيك ئى بود وسيد جعفر عمرش در سنكر كذشت سيد حسام الدين عمرش درسنكر كذشت سيد ظاهر ادم هوشيار وبى إزار بود مشكل مردم را حل ميكرد داكتر داماد سيد منصور هم درسمنكان بود وضرشان بكس نرسيده حكيم ضربه يك هزاره مرده كاو بود اورا به سيد ها جى وأما ازجنايت اندرابى وغوربندى وفغانان بغلان همه بد بودند وفرق سيد ها ان بود اكر بكس ظلم ميشد حداقل يرسان بود ودرسر دستر خوان شان همه مردم بود خليل غزنى جى هم مردهكاو بود تمام سيخ كول سيد جعفر كرفت وحال اوهم سيدها ره بد ميكويد وبايد راست را بكويم نه دروغ وتهمت خدا خواست فردا همه بطرفش ميرويم سيفو ازشهر جديد بغلان 

  • سلام خدمت تمام دوستان: مقاله فوق و نظریات تمام دوستان را با دقت تمام خواندم. و من هم بدین باورم که در گذشته اگر خدمت و خیانت این خاندان را برای مردم اسماعیلی به بر رسی بگیریم، خیانت شان بیشتر تر است نسبت به خدمت شان حتی که این خیانت ها با مخالفت های این خاندان با اداره امام زمان الی اکنون نیز جریان دارد. ولی میگویم که او میداند و اعمال شان و امام زمان.
    دوماً : از دوستان خواهشمندیم وقیتیکه قضاوت می کنید هرگز قضاوت یک جانبه نه نمایید. بدید دلیل که مخالفت های که میان این خاندان و اداره مولا برای افغانستان وجود دارد بعضا روی غرض های شخصی شان میاشد نمونه مثال آن : استاد عاشوری معاون ارشد کونسل ملی میباشد که در بین یک تعداد رضاکاران به نام های آدمک برفی، خدا سر سفید وغیره مشهور است و همچنان در بین بعضی اعضای کمیته های ادارات کونسل ملی به نام شخص مداخله گر... و غیره معروف است. دوستانیکه در اداره مولا عضویت کمیته ها را داشته باشند بخوبی از مداخلات این آدمک برفی که خیلی فصاحت زبان در گویای دارد و خیلی هم تملق گرا، دروغ گو، چابلوس و... است از این خصوصیات شان بخوبی برخوردار هستند. من خودم سالهای را در کمیته های ادارات مولا کار کردم و می کنم چون نقص در ادارات امام زمان نیست بلکه نقص و هر عیب در بعضی کارکنان ادارات امام زمان است. دوستان ما شاید در جماعت خانه ها و یا سایر اجتماعات متوجه شده باشند که جناب عاشوری به چی اندازه عقده آمیز، کینه توزانه در مقابل آن خاندان صحبت میکند در حالیکه وظیفه اصلی ایشان اینست تا این دوری را از میان جماعت بردارد مگر نه چنین نیست او و یک تعداد دیگر به این دوری در میان جماعت بیشتر دامن میزنند. تعداد زیادی از کسانی که به گونه داوطلب در ادارات جماعتی ایفای وظیفه می نمودند امسال به نسبت مداخلات استاد عاشوری خود را پس کشیدند. یکی از جوانان که در وعظ نمودن خیلی عالی بود بدلیل اینکه عضویت حزب پیوند ملی را کسب کرده است از وعظ نمودن در جماعت خانه ها محروم گردیده است حالانکه این جنابان باید بدانند هر فرد حق دارد تا فعالیت های سیاسی داشته باشد و هدف آن جوان صرف خدمت برای مردم اسماعیلی است نه کدام چیزی دیگری.
    مطلب من از این نوشته اینست که هردو طرف مقصر اند و در بین ما مردم بی چاره در ماندیم چون هر دو طرف خود را درست جلوه می کند حتی به عقیده مردم کار دارد حتی میخواهد که عقیده مردم را تغیر دهد حالانکه عقیده یک عمل فردی است بین مرید و مرشید.
    من کاملاً باور دارم که خیلی از دوستان با من موافق اند ولی بیاید دعا کنیم که خداوند همه مارا به راه راست هدیایت بفرماید بخصوص خاندان سید کیان و عده از کارمندان اداره امام ( بخصوص عاشوری را). آمین

    آنلاين بنگريد : چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

  • امروز شما مردم متدین و دیانت شعار ما را با دروغ های واقعآ گیچ کننده خود میخواهیید از راه صراط المستقیم روی اهدافی شخصی که دارییدبنام دین و مذهب ومولانا حاضر امام واداره امامت بیرون نمایید واقعآ گناه بزرگ را مرتکب میشویید،اما شما باید متعقین باشیدکه مردم با تجاربی که دارند و یا بهتر بگویم قطع نظر از همه چیز دیگر این را همه میدانند که خوب و بد کیها استند؟و این دروغ پراگنی های بی بنیاد هم جایی را نخواهد گرفت صادقانه بگویم آنانیکه خود را خادم مردم هم میگویند با تمام تمتراق وسینه کوبیدن های شان هیچ خدمتی را برای مردم رنج دیده ما که باید و شاید میکردند نکردند و تنها واقعا به خود ووابسته های خود نمودند وبس ودیگر کاری که کردند نه تنها که مردم را به دور یک محور جمع نتوانستند بلکه با عقده درونی که با فامیل عالیقدرسید نادر خان داشتند دوستداران این فامیل بزرگ وار را رنجانیده تر کردندصرف بخاطر هراسی که از چوکی ها و قدرت خود داشتند که مبادا اینها حریفان ما گردند وما بیرون نمانیم وهمه این را میدانند و چیزیکه عیان است عاجت به بیان نیست.
    شما باید متعقین باشیدکه دیگرشما با این چالها موفق نخواهی شد تا مردم را فریب دهیدوبهترین راه اینست که من یک پیرو این مذهب بشما پیشنهاد تا نکات ذیل را بجای فتنه ودروغ اختیار نمایید!
    1-قبول اشتباهات قبلی و دست کشیدن از لجاجت های بیجا
    2-احترام گذاشتن به بزرگان و خدمات های شان که در دوره های واقعا دشوار زحمت ها و رنج های بسیار را متقبل شده اند
    3-نپذیرفتن دیکته های خارجی ها و رهنمایی های تفرقه اندازه ایشان
    تا باشد همه در فضای صلح و ارشادات مولای زمان مان در پهلوی همدیگر زندگی و خدمت واقعی نماییم

    • آقای بی نام: ما هیچ وقت از خارجی ها پیروی نکردیم مگر آنکه آنها به امر و دستور امام زمان معرفی شده باشد.
      اداره خدمات بی نظیری را در این سالها انجام داده است که نمونه بارز آن ساخت جماعت خانه ها در دور ترین نقاط اسماعیلی نشان میباشد در حالیکه خاندان جناب عالی حتی با ساخت تعمیر جدید جماعت خانه مرکزی در مخالفت قرار دارد. خدمات ادارات از هر نگاه بلند است نسبت به خدمات آن خاندان. ولی باید این حقیقت را نیز پذیرفت که کسانی در درون اداره نیز هستند که از روی بغض و کینه برخورد می کنند درست همان قسم که آن جناب عالی و سید داود نماینده دروغین مردم می نمایند. بهتر است ما خود جماعت دست به دست هم بدهیم و خود را از شر هر دو این جناح خلاص نماییم..... و من الله توفیق

      آنلاين بنگريد : چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

    • دوست عزیز مخالفت ها هم ریشه در موضوعاتی که در بالا ذکر نمودم ام موجودمیباشد.....
      واقعآ درد ناک است برای کسانیکه خدمت واقعی نموده اند و حالا گنهکارتلقی میشوند،خودت در پیام پیشترت نامی از یکی از این اشخاص خود خوا و منفعت جو برده اید که در اداره امامتی ایفای وظیفه مینمایددیگرانش هم همان طور استند بجز شاید از خودت وبعضی برادران مثتثنی دیگر،اگربه خودت لقب خیانت کار را بدهند از خود چی مقاومتی نشان خواهی داد عزیزم؟

    • دوست عزیز. منظور من از این گفته ها اینست که هر دو طرف مقصر اند و این فرق نه می کند کی زیاد مقصر است و کی کم مقصر است چون مقصر، مقصر است.

      آنلاين بنگريد : چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

  • آقایان و خوانندگان گرامی که خود را اسمعیلیه خطاب مینمایید;

    > آیا واقعآ بجا میدانیم که اینگونه موضوعات را باید اینگونه و در مهظر خاص و عام به نمایش گرفته و خود(خود) را عریان نماییم؟

    > آیا واقعآ فکر می نماییم که ما قادر به قضاوت عادلانه میباشیم؟

    > آیا لحضه یی به فکر افتاده ایم که اینگونه جر و بحث ها به چه درازا خواهد کشید و چه
    نتیجه ئی را در عاقبت خواهد داشت؟

    خواهشمندم لحظه عمیق فکر نموده و از خود بپرسید که با اینگونه روش چه چیزی مثبتی حاصل خواهد شد؟

    بیائیدخردمند باشیم و منحیث و همانند یک مومن واقعی عمل نماییم!!!

    خداوند بزرگ یار و یاور شما باشد،

    عارف الف

    • کامنت گذاران گرامی!
      وقتی انسان در باره ی یک فرد یا موضوعی نظر میدهد ویا تبصره میکند، قبل از چیز ایجاب میکند که جایگاه یعنی مقام ومنزلت او تثبیت گردد ومعیین شود که او چه کاره است. برای مثال شخصی بعنوان والی یا مامور دولت در یک ولایت ویا منطقه موظف به ایفای خدمت به مردم همان ولایت ومنطقه میگردد، حد و حدود ماموریت، کار ووظیفه ی او معلوم ومشخص است . همچنان مردمِ تحت ماموریت وی به مقام ونحوه ی کاری او آگاهی ومعلومات میداشته باشد. اگر فرد توظیف شده مصدر کار نیک گردید یا نگردید، آنگاه مردمش میتواند قضاوت کند. در امور مذهبی نیز این تعامل صدق میکند. حال بیائید اولتر ازهمه عین تعامل یا پروسیجر را نسبت به آقای سید منصور در نظر بگیریم که براستی او چه کاره است؟ در نظام یاسیستم فعلی طریقه ی اسماعیلیه او دارای چه مقام یا منزلت میباشد؟ اگر دارای کدام مقام میباشد این مقام یا ماموریت را کی به او تفویض داشته وهم دوره ی ماموریت او چند سال است؟ برای اینکه نظام فعلی طریقه ی اسماعیلیه دارای قانون اساسی وآئین نامه ی معتبر است که در سال 1986 میلادی از سوی امام به تصویب رسیده ودر سراسر دنیای اسماعیلیه یکسان تطبیق میشود وکلیه امور مذهبی وعقیدتی ونیزبرخی موارد امور مادی جامعه ی اسماعیلیه (که با قوانین مجوزه ی هرکشور مطابقت داشته باشد) طبق این قانون اعمال و پیش برده می شود وجامعه ی اسماعیلیه ی افغانستان نیز ازین قانون مستثنا نیست. نظام یا سلسله ی مراتب مذهبی گذشته نظر به تقاضای زمان در زمان امام قبلی اسماعیلیه ملغا گردید وبجای آن یکسلسله کونسیل ها، ادارات، نهاد ها وتاسیسات عدیده که کلیه امور مادی ومعنوی جامعه اسماعیلیه را تحت پوشش می گرفت ایجاد گردید وتحت قانون اساسی جدید آن نهاد ها منسجم تر وکارآتر گردید.
      بناءً وقتی جایگاه ومقام سید منصوردر عرصه ی مذهبی تثبیت وروشن شد آنگاه میشود در باره ی کارکرد های مذهبی او قضاوت وداوری کرد، و اگر در عرصه ی امور مذهبی او فاقد مجوز لازمی است یا بعبارت دیگر از سوی امامت اسماعیلی در امور مذهبی جامعه ی اسماعیلیه مقرر، تعیین ومنصوب نشده، و حوزه ی کاری او قبلاً فرقه ی 80 ملیشه ی خاد حکومت دست نشانده شوروی بود و فعلاً رئیس "حزب پیوند ملی " است، لذا ایجاب میکند که موضوع از نقطه ی نظرنظامی ـ سیاسی به برسی گرفته شود و زوایای تاریک ومبهم آن روشن گردد، تا نسل جوان اسماعیلیه از قضایا آگاه گردند وکامنت گذاران عزیز نیز همان مورد ومسأله ی مشخص را در کانون توجه قرار دهند.
      آقای عارف الف! در زمینه ی این مشوره ی شما باید بگویم اولاً به چهار طرفت نگاه کن که در کدام قرن زندگی میکنی، انکشافات محیر العقول تکنالوژی امروز جهان را بصورت یک دهکده نه، بلکه تحت پوشش یک خیمه در آورده است وهمه از حال یکدیگر آگاه ومطلع می شوند. واینکه گفته ای"اینگونه ودر مهظر( البته محضر) خاص و عام به نمایش گرفته وخود (خود) را عریان نماییم؟) این فرموده ی شما شک وشبهه را در اذهان دیگران ایجاد میکند که براستی این طبقه مردم چه چیز پنهانی وتوجیه ناپذیر دارند که عریانی آن به حیثیت ومقام وشان و شرف انسانی شان لطمه میزند. اگر در گذشته مردم ما تقیه کرده و هویت خودرا ازدیگران پنهان میکردند از یکطرف در اقلیت بودند واز جانب دیگر در امور مذهبی نا آگاه و از طرفی هم بانام های بدو زشت ماخوذ که درنتیجه از زخم زبان دیگران رنج می کشیدند. چنین مشوره های را درگذشته نیز داده بودید وما و شما بحث وگفتگوی طولانی نیز درین باره داشته بودیم وعده ای دیگری نیز دران گفتگو نظر داده بودند و خودت در جواب آقای "عطاخیل" گفته بودی که سید منصور در امور مذهبی مردم اسماعیلیه دارای کدام منزلت ومقامی نیست. آن گفتگوها در بایگانی سایت و نیز کاپی های آن نزدم موجود است اگر مایل باشی آن گفتگو را درین جا نیز به داوری وقضاوت می گذاریم. در پایان کامنت تان همه را به خرد مندی دعوت کرده اید ماهم طرفدار خرد مندی هستیم و علل عقب ماندگی مردم اسماعیلیه نیز ناشی از عدم کاربرد عقل وخرد بوده است. بااحترام. گل احمد

    • آقای گل احمد جان،

      با تشکرصمیمانه از اصلاح املا و انشای نادرست بنده;

      اجازه بدهید یک اشتباه ساده را از اذهان دوستان رفع بسازم.
      مشوره بنده صرفآ شامل حال آن عده از کامنت گذاران میشود که منحیث یک مسلمان اسمعیلیه کامنت میگذارند ولی متأسفانه عفت قلم و کلام را زیر پا گذاشته و شخصیت وماهیت خویشرا برعکس ارشادات و توقوعات دین و آئین خویش، در محضر نمایش قرار میدهند.

      مطمئنآ ما پیروان مذهب و فرقه اسمعیلیه در افغانستان، گذشته تلخ و دشواری را که ناشی از تعصبات بیجاه، موقف دشوار اجتماعی و سیاسی کشور و یا هم کوتائی در معرفی و شناخت درست از طریقه ما از طرف مردم و اشخاص که مسؤلیت امور را بعهده داشند، پشت سر گذاشته ایم تا ماهیت و اصلیت خویش را منحیث یکی از فرقه های مسلمان در بین اجتماع تحکیم بخشیده و از آزار و اذیت های بیجا و بی مورد و از شک و سؤ ضن ها مبرا و آزاد گردیم.

      من فکر میکنم اینگونه برخوردهای لفظی درین چنین صفحات انترنتی نه تنها نتیجه مورد پسند را ببار نیآورده بلکه عکس آنچه را که انتظار داریم به تعاقب خواهد آورد.

      در باره کامنت من در پاسخ به آقای عطاخیل یادآور شده اید، من هر حرف و یا سخنی که در گذشته گفته باشم تصدیق نموده و برایتان اطمینان میدهم که در آینده نیز تمام مسؤلیت های نوشتاری و گفتمان خویشرا به عهده میگیرم و درین ضمینه کدام اسم مستعاری انتخاب نکرده و هیچ هراسی هم دربیان حقیقت نخواهم داشت.

      تنها امید و خواهش بنده از تمام پیام گذاران اینست که آنچه مینویسند باید با ضمیر و وجدان پاک بنویسند و در گفته های شان ارشادات دینی و مذهبی ما را که همانا پابندی به اصول و ارزشهای اسلامی یعنی صداقت و خودکامگی، قضاوت عادلانه و عاری از تعصب و ادعاهای مبنی بر اثتناد و واقعیت ها باشند، فراموش نکنند.

      موفق باشید،

      عارف الف.

    • آقای عارف الف! اجازه دهید اولاً خدمت عرض شودگرچه اشتباهات املائی وانشائی تا حدی اصل مطلب را مغشوش نمی سازد مانند " توقوعات" بجای توقعات" سوء ضن" بجای سوء ظن " اثتناد" بجای استناد ولی " خود کامگی" که معنای استبداد، خودسری، مستبد و خودرای را میدهد، ودر ردیف ارزشهای اسلامی معادل "صداقت " بیان شده، معنای پاراگراف را بکلی تغییر میدهد. بهر صورت من نیز با شما موافقم که کامنت گذاران عزیز عفت قلم وکلام را مراعات کنند تا این گونه مباحث که هدفش روشنی وبیداری است از مسیر اصلی خود منحرف نشود.
      آقای محترم! در پارا گراف دیگر تان خلط مبحث نموده ی گذشته ی تلخ ودشوار مردم اسماعیلیه را به تعصبات بیجاه، موقف دشوار اجتماعی وسیاسی کشور ونیز کوتاهی در معرفی وشناخت درست از ین طریقه از سوی اشخاص که مسؤلیت اموررا بعهده داشتند وانمود کرده ای. ولی اُس اساس مسأله کوتاهی یا اگر واضح تر گفته شود، نگهداشتن عمدی مردم در بیخبری وعدم آگاهی از معتقدات مذهبی بوده است واین گفته ی شما که مردم اسماعیلیه در " موقف دشوار اجتماعی وسیاسی در کشور" قرارداشتند، جای تامل است. زیرا مردم اسماعیلیه نزدیک به یک قرن بجز ازدوره ی 6ـ 7ساله ی طالبان در موقف دشوار نه، بلکه دارای موقف خوب اجتماعی وسیاسی نیز بوده اند. زیرا از زمانیکه سید نادر خان بنیان گذار خانواده ی نادری در سال 1310 هجری به همکاری نظامی وسیاسی وسیع خود بادو لت آن وقت دست یازید، دولت اختیارات گسترده ی بوی تفویض داشت وا وازصلاحیت واختیارتام بر خوردار بود. چنانچه سید نادر خان در سر گذشت خود مینویسد:" سردار اعلی وکیل اعلیحضرت(شاه ولی خان) بنده را بحضور طلبیده بدست راست پهلوی خود جای تعین نموده خیلی شفقت و میروبانی نمودن ونان چاشت را باتفاق این فقیر تناویل نموده فرمان دادند از حضور شان مرخص گردیده، از جانب سردار شاه ولی خان تا کنون رضا من بوده خیلی منت پزیرم بخاندانی محمد زائی مثل سردار شاولیخان یک شخصی نجیب و شریف وبا دیانت دارای کمالات و خلق نکو نادر وکمیاب است چونک فرمانرا تسلیم شده بخانه آمدم" (تاریخ غریب ص 88) ( انشا ء خود سید نادر خان است بدون دخل وتصرف نقل شد) پس از دریافت فرمان همکاری با دولت وی با قدرت وصلاحیت تمام وارد مناطق شمالی کشور گردیده، مریدان خودرا تسلیح وتجهیز ساخته، در راه آزادی مناطق ومحلات از چنگ مخالفین دولت نقش ارزنده ی را ایفا میدارد. چنانچه خودش می نویسدد:" به نسبت آرزو قل نام دزد که نفری زیادی به آیبک میباشد وگزمه شان نیز تا خرم وسر باغ گردش دارند جهان گیر خان غند مشر و فقیر محمد خان غند مشر را فرمودم ازین نفر موجود هزار نفر جوان ودلاور وشجاع بر گزیده معه اسلحه ویراق وطنی با خود گرفته شبا شب عازم غوری شوید واز آنجا آنچه نفری لازیم وبکار میدانید با خود گرفته طرف آیبک حرکت نمائید... وخودم نیز با دوهزار سوار وپیاده طرف آیبک عزیمت کردم." ( تاریخ غریب صفحه 90) وبدین طریق آیبک را ازتصرف آرزو قل و افرادش خارج می سازد.
      موصوف در سرکوبی بقیه مخالفین دولت نیز همکاری همه جانبه با دولت مینمایدکه ابراهیم بیگ لقی یکی از آنان است وی مینویسد:" مکتوب محمد یعقوب خان والی رسید مضمونش اینکه ابرائیم بیگ لقی بحکومت خودرا تسلیم نساخته بغاوت نمودند ده ملاه عرب فتوی داده اند که به نسبت ابرائیم بیگ لقی غزا لازم شده وقتل او نیز مباح است و شما نیز نفری خودرا بزودی تکمیل نموده بزیر اثر جهانگیر خان روانه خان آباد نمائید ...همان بود که سوارو پیاده سه هزار نفر تکمیل نموده روانه خان آباد نمودم...بعد از وارید شدن خود لشکر ابراهیم بیگ را پاشان و پراگنده نموده ... وچند نفر سرکرده های شان را نیز بقتل رسانیدند...ابراهیم بیگ ازدریای آمونیه طرف روس عبور نمودند لاکن برای این فقیر چقدر خساره کلی از مال چقدر اسپ و آدم تخمیناً چهل پنجاه نفر بقتل رسیدند." ( تاریخ غریب صفحات 95 و96)( ابراهیم بیگ لقی مبارز آزادیخواه ازبک بود ودر سال های اول ده ی بیست میلادی در رأس سوار کاران ماهر ازبک بر ضد دولت نادر خان میجنگید. دولت با همکاری افراد قبایلی اورا مجبور ساخت تا از آب آمو به خاک شوروی عبور کند. وی در آنجا بدست افراد اردوی سرخ افتاده با همکارانش اعدام شدند. میر محمد صدیق فرهنگ: افغانستان در پنج قرن اخیر ج اول قسمت دوم ص 608)
      این همکاری های گسترده ی نظامی موجب میگردد که سید نادر خان روابط بسیار نزدیک و مؤدت آمیز با در بار شاهی پیدا کند؛ با پیش کشی انواع تحایف و هدایای گرانبها به در بار و خانوادۀ شاهی به استحکام و تقویت موقف سیاسی و اجتماعی خود می افزاید. تا آنجا این روابط دوستانه گسترش می یابد که ظاهر شاه بعضی اوقات استراحت گاه او را در کیان برای تبدیلی آب و هوا وخوش گذرانی انتخاب می کند. چنانچه دریکی ازین سفر ها ی تفریحی به افتخار شاه دروازه ی دولتی برپا ودر وسط آن با خط درشت این مصرع را نوشته بود:" درینجا پر جبریل را گذری نیست." وی با این مصرع قدرت خود را که ناشی از حمایت عام وتام مردمش بود برخ شاه میکشید ونیز از امنیت عام وتام ومطلق، شاه را مطمئن میساخت. در جواب آن استاد خلیلی که در معیت شاه بود مصرع دوم را انشاء کرد"....ولی از رود نیل اثری نیست".
      در دوران دموکراسی تاجدار سید ناصر پسر ارشد سید نادر خان دوبار در چوکی شورا راه یافت وباردوم بحیث منشی دوم شورا انتخاب گردید. صرف در یکسال اخیردولت داود خان ویک سال و نیم رژیم خلقی نسبت دوسیه های ضخیم جنائی که داشتند در زندان بودند. بعد از نصب ببرک کارمل ورهائی سید ناصر وسید منصور از زندان، آنطوریکه در کامنت بالا ذکر شد سید منصور دارای تشکیلات نیرومند نظامی گردید که صلاحیت واقتدارش از ببرک وداکتر نجیب کمتر نبود. روشنی انداختن در باره ی تشکیلات نظامی وقدرت سیاسی وی به نسبت تطویل کامنت صرف نظرشد البته بعداً روشنی انداخته خواهد شد.
      آقای الف! هدف ازآوردن موارد مستند فوق آنست که اگر براستی این خانواده احساس مسؤلیت میکردند با اقتدار وصلاحیتی که در اختیار داشتند میتوانستند خدمات ارزنده ی را از نگاه مذهبی، عقیدتی وعلمی به مردم اسماعیلیه انجام دهند، ولی چنین نکردند واگر مصدر خدمتی میشدند امروز همه بشمول شما وماشاهد آن می بودیم. آنچه مادیدیم وشنیدیم بجز از یک سری سخنان ناشایست، طنز های تلخ وزخم زبان نسبت به مردم ما چیز دیگری نبود که شور بختانه مردم ما با گوشت و پوستش آنرا حس ولمس میکردند.اما واقعیت تلخ آنست که به شهادت تاریخ جامعه ی برخوردار از علم ودانش وآگاهی های دینی وعقلانی به آسانی مورد استثمار وبهره کشی قرار نمی گیرند، وچنین جامعه ی درد سر همیشگی برای سردمداران خود بوده اند ، واین پالیسی است که مردم اسماعیلیه در طی این سالهای طولانی با آن مواجه بوده اند. باقی حرف ها باشد برای بعد.با احترام گل احمد

    • آقای گل احمد،

      بدون شک در ادبیات دری رسیدگی خوب و قابل ستایش دارید و بنده مکررآ از اصلاح اشتباهات املائی، لفظی و لغوی ادای شکران می نمایم.

      مطمئنأ این اصلاحات ازروی صداقت بوده و نه فخر فروشی!

      و امیدوارم که در بیان هرگونه موضوعات به خاطر روشنگری و اصلاح جامعه نیز، از روی صداقت عمل نموده و از تعصب و کینه توزی پرهیزگاری نمائید.

      عارف الف.

    • آن را که حلال زاده گی عادت و خوست عیب همه مردمان به چشمش نیکوست
      معیوب، همه عیب کسان مینگرد از کوزه همان بیرون تراود که در اوست

    • آقای که نام مستعار گل احمد را استفاده مینمایی!
      اولآ به یقین صد در صد که خودت از جمله کسانی استیدکه وظیفه همین تبلیغات را قبلآهم بخاطراعراز قدرت تان وفعلآ هم بخاطر بقای تان درادرات امامتی بکار میبرید،برای کسانیکه در امورات کار های شما و همکاران تان معلومات دارند شما افشآ استیدبکلی خاطر تان جمع باشد.
      باز خودت خود را و همدستانت را مورد انتقاد وجدانی اگر بشما باقی مانده باشد قرار دهید که آیا شما فرشته استید؟
      یا یک درجه خیانت کار؟

      به آهوی کسان چشمت نه بگذار ..................نباشد عیب کس دیدن سزاوار
      از آن بهتر که عیب خویش بینی..................ز نم پند است و میگویم به تکرار

    • ابیاتی از عارف بزرگ سید نادر شاه کیانی:

      غلام عشق سرشاراست و نادر............................ به علم وعقل کل یاراست و نادر
      نبیند چهار اطرافش به جز حق...........................همیشه محو دیدار است و نادر

      نادر دل شکسته ام یارب.........................در کنج خلوت نشسته ام یا رب
      منما محتاج بنده مرا.............................دل بفضل توبسته ام یا رب

      دوستان عزیز در هر زمانی منافقین بوده واست حتی در زمان خود حضرت پیامبر(ص) بسیار بودند سید نادر خان هم از آنها گله های زیادی داشته اند مانند این بیت:

      الهی چون کنم با خلق غدار...................منی عاجز ندارم با کسی کار

  • سلام آقای عارف الف! سلام های مرا هم پذیرا شوید و امیدوارم روز خوشی داشته باشید. ماشالله فهمیده میشود که آدم چیز فهمی هستید و منت لله که در این در گیری می خواهید واسطه شوید و احسنت که کاری خوبی هم هست و برادران را از مناقشه و یخن گیری هم می رهانید. اما منحیث یک طلبه از شما یک سوال دارم، بالاخره در این جنگ و ناملایماتی کی را مقصر می دانید؟ صرف یک جواب از شما می خواهم و آنهم بگوئیید که کی؟ اگر زیاد مهربانی فرمودید و جنگ جمل را مثال آوردید، پیام شمارا مطالعه نخواهم کرد.

    موفق و موئید باشید جان برادر.

    • آقای فرقانی! پس از درود وتحیات هیچج چیز بطور مطلق وجود ندارد، بلکه نسبی میباشد. مقصر دانستن وندانستن این گروه یا آن گروه بر مبناء ذهن گرائی یا حب وبغض با معیار های علمی ومنطقی صدق پیدا نمی کند، زیرا پی آمد ونتیجه ومیراث هر مکتب، آیدیالوژی، مسلک ونظام هارا میتوان از تاثیر گذاری ومفید بودن آنان نسبت به مردمش قضاوت کرد،خواه درامور مادیات باشد یا شؤن معنویات. بااحترام

    • آقای محترم فرقانی - قم

      متأسفانه خصلت انسانی چنین است که همیشه دو جناح مخالف طرف مقابل را مقصر میداند!

      در جامعه مدنی هیچ متهم تا زمانیکه جرمش ثابت نشود، مجرم شناخته نخواهد شد.

      شریعت نیز داد و فریاد مدعیان را از پشت پرده و بدون شواهد و اسناد نمی پذیرد.

      بیشتر از آن بنده قضاوت را بخالق یکتا میسپارم چونکه بدون شک او تعالی بر همه چیز آگاه ومالک یوم دین است.

      با احترام،

      عارف الف.

    • تنها خود را فهمیده شمردن فخر فروشی محسوب میگردد،دیگران هم شاید چیزی باشند،باید سوال شود از شما آقای فرقانی که این قدر دانشی که شما بالای آن فخر مینماید از برکت کی است؟

      ٍ

    • آقای بینام! اینکه نوشته های تحقیقی وافشاگرانه ی مرا راجع به آقای سید منصور باادارات جدید التاسیس امامت اسماعیلیه در افغانستان ارتباط داده اید، باید صادقانه بگویم، این ارتباط دادن یا سوء ظن شما بکلی نادرست است. من نه هیچگونه ارتباط باادارات متذکره دارم، نه همکار دارم ونه از آنها مشوره والهام میگیرم ونه به حمایت شخصی از آنان تاحال کدام نوشته ی دارم، اگر داشته باشم لطفاً با نام وتاریخ ذکر فرمائید. هدف نوشته هایم صرفاً وصرفاً روشنی انداختن در اوضاع واحوال گذشته های نزدیک وفعلی مردم اسماعیلیه است و موضوع گفتگو نیز روشن است ،تا مردم اسماعیلیه و علی الخصوص نسل جوان به آگاهی برسند، وبس. اینکه اتهام خیانت درجه یک به این بنده ی عاجز بسته ای ، این اتهام شما نادرست وبدور از انصاف است، وکسی که دعوی مومنی دارد چنین اتهام بندی دروغ شایسته ی شان اونیست. وهمچنان من نه فرشته هستم ونه دعوی فرشته گی دارم، هرکه حدود وثغور وظایف انسانی خودرا بشناسد او هیچگاه دعوی فرشتگی یا تقدس نمی کند.
      آقای بینام! باز هم همان مثال قبلی را بزبان ساده تکرار میکنم، وقتی یک ماموری از سوی دولت در یک منطقه ی تعیین میشود، او بامکتوب یا فرمان تقرری اش از جانب افراد موظف به مردم وادارات همان محل معرفی میگردد تا همه مردم تحت اداره ی او ومامورینش از تقرری او باخبر باشند. عین این پروسیجر یا تعامل در امور مذهبی نیز صدق میکند. اگر بتاریخ اسلام نظر افگنیم می بینیم که والی ها وعامل های که از طرف خلفا وبخصوص حضرت امام علی در یک بلاد مقرر میگردید، فرد تعیین شده اولآ در مسجد همان محل رفته ومتن فرمان ونیز حدود صلاحیت خودرا به مردم ابلاغ ومردم را بوظایف محوله اش آگاه می ساخت. چنانچه آقای سید ناصر در سال 1973که از سوی امام اسماعیلی برای مدت دوسال بحیث نماینده ی امام تعیین گردید، موصوف متن فرمان خودرا در جماعت خانه ی عمومی سابقه به اطلاع مردم رساند. حال عین سوال در مورد آقای سید منصور مطرح است که اگر او خود ادعای رهبری مردم اسماعیلیه ی افغانستان یا یک بخش از مردم را دارد ویا اینکه شما ادعای رهبری مذهبی بودن اورا دارید، آیا این رهبری تحت قانون اساسی اسماعیلیه صورت گرفته یا خیر؟ ونیز ایجاب میکند روشنی انداخته شود که کی اورا درین مقام انتخاب کرده است؟ وچه وقت وبر مبناء کدام فرمان امام حاضر اسماعیلیه این رهبری را حاصل کرده است؟ زیرا طبق احکام مصرح قانون اساسی اسماعیلیه کار گزاران ارشد جامعه ی اسماعیلیه ازسوی مردم بر گزیده نمیشوند بلکه امام اورا تعیین میکند. در صورت درست بودن این ادعا آیا مانند برادر بزرگ خود متن این فرمان را به اطلاع مردم خود رسانده است؟ وقتی این موضوع بروشنی کشیده شد بعداً در مورد وظایف ومسؤلیت های رهبری گفتگو خواهیم کرد.
      مهمتر ازهمه باید این نکته را در نظر داشت که در طریقه ی اسماعیلیه بین سیاست ومذهب خط قرمز کشیده شده است، مذهب از سیاست بکلی جدا است، یعنی یک رهبر مذهبی به هیچ عذر وبهانه از قبیل اوضاع وشرایط مملکتی، اقلیت واکثریت بودن جامعه غیره وغیره نمیتواند در فعالیت های سیاسی حصه بگیرد یا واضحتر گفته شود نمیتواند حزب بسازد.
      آقای بهرام خوش کلام! در مورد آن واعظی که عضو " حزب پیوند ملی " است وبه او اجازه ی وعظ در جماعت خانه داده نشد، خدمت محترم عرض شود که نظر به قانون اساسی اسماعیلیه امور وعظ مذهبی تحت صلاحیت طریقه بورد یعنی اداره ی معارف مذهبی قرار گرفته است، و واعظین که از سوی این اداره توظیف می گردند، نحوه ومضمون وعظ ایشان از سوی این اداره معیین ومشخص می گردد. حتا دانشمندان که از سوی موسسه ی تحقیقات اسماعیلی(IIS )که مدرک ماستری در اسلام شناسی دارند اگربرای کنفرانس یا سیمینار در کدام منطقه توظیف می گردند، و اگر خواست برای جماعت وعظ نماید باید به اجازه طریقه بورد همان محل وعظ او صورت بگیرد . امید است قناعت شمارا فراهم کرده باشم.با احترام گل احمد

    • جناب گل احمد: من نیز نیک میدانم که تمام موضوعات که در جماعت خانه وعظ می گردد از جانب اداره طریقه و تعلیمات مذهبی ارزیابی و بر رسی می گردد ولی مشکل اداره با آن جوان چیزی دیگریست زیرا او عضویت حزب پیوند ملی را به دست آورده است از این خاطر از وعظ نمودن محروم گردیده است.

      آنلاين بنگريد : چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

    • بر حق بودن الحاج سید منصور نادری برنکات زیرین ثابت میگردد که:
      1-وقتی برادر ایشان سید شاه ناصررهنما که اموراداره جماعت افغانستان را داشتند نظر به شرایط دشوار آن زمان راهی دیار مهاجرت گردید والحاج سید منصور نادری را به سرپرستی جماعت گماریدندچون نماینده امام زمان بودنداین صلاحیت را داشتند و شما میدانید که در شرایط های دشوار و یا حکومات استبدادی امام های زمانه روی انگیزه های که امامان وقت و زمان دیداری نمینمودند پیرانیکه در آنجا ها تعیین گردیده بودند امورات مذهبی واجتماعی آنکشورها رانظر به تقاضای زمان به پیش میبردند مانند کشور های افغانستان،تاجکستان،چین و بعضی کشور های دیگرو من یقین دارم که سرپرستی جناب عالیقدرسید منصورنادری هم بدون مشوره نبوده.
      2-آیا در همان زمان خیلی خطیرو دشوار جماعت افغانستان میتوانستند بدون رهنمایی باشند سوال من اینست،کی بود و کی تعیین شده بود؟جواب خود به خود واضع است که همین بزرگوارمسوولیت داشتند چون باید یک مسوولی میبود تا این همه جماعت را رهبری وسرپرستی میکرد.

    • آقای گل احمدبنا به گفته شما،اگرشما کدام ارتباط یا همکاری با ادارات ندارید پس چطور از موضوعات بسیارمهم با خبراستیدو قضاوت مینماید،بنآ درباره شما چیزهای که گفته شده صدق نموده و تمام نظرات دوستان درست میباشد.

  • طرفداران سید منصور ادعا دارند که بادارشان با ساختن فرقه 80 جوانان اسماعیلی را از مرگ حتمی رهانید .
    آقای گل احمد نظر تان در این مورد چیست؟

    • دشمنانیکه زیر عناوینی مختلفی........ از مردمان بیچاره ما که در قرآ وقصعبات خصوصآ در ولایات کشور زندگی مینمودند باج میگرفتند و در ضمن صد ها توهین و تحقیر به نام های مختلف مینمودند شاید شما از یاد برده باشید...
      این حرکت دفاع از خود بود،در اسلام دفاع از خود جایز میباشد، شما میدانید در نظام طبیعت کمزور زیر پا است.

  • اگر خان آغا مجرم و گناه کار است چرا حاضر امام اورا لقب وزیر خودش را داد و سپاس گذاری از خاندان نادری که در چند نسل انجام داده و دعای خیر با و مهربانی به آنها داد...چرا چرا?

    این طلقه را که بعد از سپردن جماعت خانه عمومی فرستاده شد همه جماعت شنیده اند.

    آیا پیام امام غلط گفته شده یا طلقه غلط است یا?

    لطفآ بدون کینه و تعصب جواب دهید

    • حسینی عزیز!
      خوشحالم از اینکه در جستجوی حقایق هستی. ما نباید در مورد هیچ مساله ی بالخصوص مسایل دینی و مذهبی بدون تجزیه و تحلیل درست تصمیم بگیریم. زیرا کوچکترین خطا میتواند بسیار گران تمام شود. امید وارم که در راستای پیداکردن حقایق صادقانه تلاش نمایی. مهم این نیست که کدام طرف اشتباه میکند، مهم این است که ما خود را نا آگاهانه در قطار کسانیکه اشتباه میکنند، قرار ندهیم.
      در رابطه به تعلیقه ی که شما اشاره نمودید، من هم شنیده ام و در واقعی بودن آن هیچ شک و تردید وجود ندارد. در تعلیقه مذکور القاب وزیری به سید ناصر، سید منصور و سید سعدی اعطا گردیده است. بنظر من ، این بدین معنا نیست که اکنون سید منصور و خانواده اش هرچه که بخواهد، بکند. عزازیل هم مقرب ترین فرشته نزد خداوند بود ولی نافرمانی کرد، طوق لعنت به گردنش افتاد. حمدان قرمطی و ابو عبدالله شیعی مقامات داعی داشتند ولی در اواخر عمر شان با امام دشمنی کردند.
      بقول سعدی
      چو کنعان را طبیعت بی هنر بود پیامبر زاده گی قدرش نیافزود
      به نظر من آنها باید بعد از اخذ این القاب با مسوولیت تر عمل میکردند ولی متاسفانه که نکردند. سید ناصر و سید منصور پای از گلیم شان فرا تر دراز کردند ولی در مورد سید سعدی چیزی نشینده ام. فکر میکنم او آدم صادق و شایستۀ این لقب میباشد. سید ناصر صرف همین قدر گستاخی میکند که زکات مردم را حیف و میل میکند و بس و دیگر کاری به مردم ندارد. ولی سید منصور نه تنها که مخالف ساختار ادارات امامتی در افغانستان است بلکه عملاً ادارات را از طریق مختلف تخریب میکند. مثال های زنده آن؛ جلوگیری از اعمار جماعتخانه عمومی، فرستادن افرادش بخاطر لت و کوب مسوولین ادارات، جلوگیری از ایجاد بیت العلم در ده خدایداد، با راکت زدن جماعتخانه کمپیرک و صدها موضوع دیگر. بار ها سید منصور گفته است که اگر من زنده باشم، این ادارات را از بیخ و بن بر میکنم. اگر فکر میکنید که اینها همه تهمت است، پس سخنرانی دامادش که سی دی های آن در بازار پیدا میشود، گوش کن. اگر او با ادارات امام مخالفت ندارد، چطور دامادش در حضور خودش جرآت میکند که ادارات را متهم به ترویج هندویزم در افغانستان میکند و او بعوض اینکه او را نصیحت کند، سی هایش را به بازار میفروشد.
      حسینی عزیز! من نمیگویم که هرچه من میگویم باورکن ولی جداً خواهش میکنم که درمورد اینها تحقیق کن و بعداً تصمیم بگیر.

    • دوستان عزیز!
      حالا منافق به رنگ دیگر و نام مستعار دیگر جلوه نمایی و هنر نمایی مینماید(نقیب الله)
      این آقا در اولین پیام خویش با وجودیکه خود را بسیار حکاک و هوشیارفکر مینمایندبتاریخ26 مارچ بساعت22:45 چنین اقرار نموده و نوشته اند که :
      قبلآ نیز در همین سایت تحت عنوان "اسناد تقلب و رشوه دهی سید منصور نادری بدست نیرو های امنیتی افتاد" و نا امنی در دره نیکپی"بقلم جولوکیانی"معلومات مکفی در باره سید منصورارایه داشته ام.
      بنآ شما دوستان اهل خبره و قلم خود قضاوت نمایید که آیا ادعای که من نوشته بودم که نویسنده همه این مطالب یکنفراست که قبلآ هم شخص مذکورو همکارانش بخاطراعراز قدرت خویش وحالا هم به خاطربقای بیشتر شان در ادارات امامتی دست به یک سلسله تبلیغات دروغ میزنند ثابت است یا خیر؟
      نظرات هذا هم مربوط همین شخص بوده که حالا بنام نقیب الله به نام مستعاردیگری میخواهد اذهان مردم شریف ما را مغشوش نماید.
      چهره وشخصیت فرد مذکور را همه دیده وهم میشناسند

    • البته باید یاد آوری نمایم که شخص مذکور بسیاروقت ها بنام مستعار گل احمدمینویسند.

    • گمراه والضالین آیا عکس سیدشاه ناصر را در مراسم GOLDEN JUBLEE که در پهلوی مولانا حاضر امام در دست راست ایشان نشسته اند ندیدهی خدا تره زوال کنه مرتدهی گمراه

    • !Dear Hussini

      As an ismaili we all know that we have only one leader(Imam) around the world, which we all are following. There can’t be any one else as second leader. And i believe you are an educated person. You just need to do some more research or you could ask some one who knows more about it or you can ask our scholars they can help you in this regards. as new generation we should take the right path

      ...All the best

    • Dear educated i am absolutely agree with you but i have a question for you who were our past guiders to know our beloved Hazir Imam definitely our pirs if your father and mother didn,t recognized Mowlana Hazir imam
      How you could recognized imam-e-zaman ?
      who were your families guider or ranomas in tense times ?
      Afghanistan has 30 million population why the others do not recognized Imam-e-zaman?
      now are we must forget and ignore those people including our families who tried to be on the right path of suratul mustakim and should we insult them?

    • we are by grace of moula on the right path
      you mentioned you can ask our scholars
      i ask you who appointed those scholars and you tell me the fact that the scholars you are talking about will be on who’s side

  • خدا آن ملتی را سروری داد
    که تقدیرش بدست خویش بنویشت
    به آن ملت سرو کاری ندارد
    که باغبانش برای دیگران کشت

    هزاره! وای برحالت. تابکی غلامی سید را میکنی؟ تابکی این سید های ناسید سری تان حکومت و باداری کند؟ چرا از رای وحمایت تو سید ها به پارلمان و قدرت برسند؟ اینقدر خود کشی و بیگانه پروری!!! از تاجک و پشتون و ازبک بیاموز. عبدالخالق وار مقابله کن. کسانیکه با سرنوشت تو بازی میکند، به دوزخ بفرست. زیرا آزادی داده نمیشود بلکه گرفته میشود.

    • با این پیام تان بکلی اهداف شوم تان را برملا و آشکارا گفتید آفرین اینطور حقیقت را بگویید..............
      چی هر روز بنام دین ومذهب میخواهید که نام مذهب و دین و بزرگان را بد نام میسازیید، طوریکه آوازه بود که چندین بار شما ها یاد نموده اید که خون این سید ها را که هم ما بنوشیم کم است.

    • ریشه ای نژادی سید های خراسان زمین منجمله افغانستان به این دو منبع بر میگردد: یک، وقتی اسلام از طریق شمشیر امویها درخراسان زمین گسترش می یافت مردم این سامان که بجای شعار " برادری وبرابری اسلام" با ظلم وجور واجحاف بنی امیه روبرو گردیدند، در پذیرش آیین اسلام تردید و تعلل از خود نشان میدادند. خلفای اموی به سپاهیان خود دستوردادند که یک یک سپاهی در خانه های مردم بومی گماشته شوند ومسلمانی آنهارا زیر نظر گرفته واز نحوه ای پذیرش اسلام ایشان مراقبت نمایند. عرب های شهوتران وزن نادیده با زنان بومی این مناطق همبستر شده وفرزندان محصول این همبستریرابخاطر پدران شان که عرب بودند "سید"نامیدندوسید در زبان عرب معنای آقا را میدهد. بدینترتیب این طبقه از سیدها از پدراز نسل امویها یعنی شقی ترین اعراب واز مادر کافر هستند، ودر واقع اینها ولد الزنا یعنی حرامی هستند.
      دو، زمانیکه صفوی ها در ایران قدرت دولتی را تصاحب وآیین اثناعشری را رسمی ساخت. خوارج وسنی هارا بطور بیرحمانه ای قتل عام کردند، آنانیکه ازدم شمشیر سرخ کلاهان صفوی نجات پیدا کردند بسوی ترکیه ای عثمانی و افعانستان فرار کردندودر کوهپایه های مناطق مرکزی کشور متوطن شدند، ازانجاکه درین مناطق مردم بومی هزاره زندگی میکردند ومردمی بودند جهان ندیده، بی سواد و سخت پابند خرافات و سید وسید پرستی، لذا این طبقه از فراری ها فُرصت را مغتنم شمرده خودرا سید معرفی ومورد احترام وتکریم هزاره ها قرار گرفتند و ازان به بعد "پیر خانه" هزاره ها شدند که تا هم اکنون این پیر وپیر پرستی به شکل زننده اش تداوم دارد. سید های کیان نیز به این طبقه از سنی ها وخوارج فراری های ایران تعلق دارند.

    • برادر جان محمد جان نظرات شما شاید صیح وبجا باشد وهر نسلی باید از پیشینه و اجداد شان شناخته شود درست است سید های نا سید هم بسیار استند،اما اگر شما در باره الحاج سید منصور نادری و خاندان عالیقدر ایشان این نظرات را ارایه نموده باشید واگر اسماعیلی هم باشید سخت اشتباه نموده و این هم از عدم سواد کافی شما میباشد.
      سید های کیان از نسل شاه ابدال ولی میباشند که ابدال ولی را همه در باره ایشان معلومات کامل دارند، هزاره ها،پشتون ها،تاجک ها و دیگر اقوام ساکن این وطن و همچنان همیشه امامان اسماعیلی این خاندان را سید خطاب و لقب ها داده اند اگر مردم عام خطا نمایند امام عاری از خطا و گناه میباشد.
      واگر باز هم خود گل احمد باشید از شما هیچ گله ای نیست چون شما دشمن سخت سوگند خورده میباشید و از هیچ سلاحی برای زخمی نمودن دریغ نمینمایید.

      آنلاين بنگريد : azad_murid@yahoo.com

    • به پاسخ: Azad Murid

      خر سواری جناب عالی (سید منصور نادری)

      خر سواری سید

      منصور نادری

      اگرگویم کسی را نیست باور

      خان آغا دم سوارِ ده هزارخر

      نشسته برسرخر پاد شاه وار

      درین عصر اتوم و کمپیوتر

      بفرمانش خران از دور و نزدیک

      زکاه و جو ایشان صرفة زر

      شب و روز استاده در زیر پالان

      خرماچه، خرتایه ، خر نر

      چنان غوغا کنان خر از خری خود

      که از صوت الحماران میشوی کر

      هنر را بین که ازخر استفاده

      زحیرت دست دندان کرده هتلر

      کند تسخیر چون چنگیزبغداد

      گذر دارد ازین وادی سکندر

      فدایت ای سید منصور کیان

      بتاریخ کم نظیری ای هنر ور

      به معراج و فرامرزو میرافغان

      شیاطین را توی استاد و رهبر

      بکن داد و دهش تا میتوانی

      که زر ریزد ترا از بام از در

      شب و روزت الهی کم مبادا

      زعیش باده نوشی رقص دختر

      بجاکردی تو این حرف بزرگان

      احمق تاهست مفلسش نماند در

      امید وارم که این خرموره را تو

      کنی در بازوی آغای جعفر

      که او پالان کند خر را سراز نو

      روان باشد همین آبی درین جر

    • افسوس و صد افسوس بکسی که این شعر مزخرف را سروده و همچنان بتو عزیزیکه این شعر را پست نموده ای واقعآ جای خجالت است
      گفتنی است هر کسی را به آهیینه بود دیدن گناه است

    • آقای آزاد مرید!
      اینکه ادعا کرده اید که سید های کیان از نسل شاه ابدال ولی میباشد، در تاریخ های افغانستان وایران از دو ابدال ذکر شده است یکی ابدالیان هرات که تحت الحمایه ی دولت ایران بودند ودیگر حسن ابدال که قبرش بهمین نام در حسن ابدال ایبت آباد پاکستان واقع است. معلومات هوائی پیتونشینان بی کار مبانی وواقعیت ندارد، از طرفی ولی وولی زادگی در آیین اسلام فاقد ارزش است ، اسلام نجابت وشرافت را بر اصل تقوا قرارداده است وتقوا هم در عمل تحقق مییابد نه در گفتار وتظاهر به دینداری. ودرباره ی "اگر" شما باید بگویم من با گل احمد هیچگونه شناختی ندارم وبزعم شما هر که در باره ی جنایات واعمال وافعال ضد انسانی وضد دینی آغای تان واقعیت هارا نوشت واز سوابق سیاه این خانواده معلومات داشت وآنرا در پیشگاه مردم به داوری گذاشت دشمن سخت سوگنده خورده نامیده میشود.اگر مثل شما چشم خودرا بست به هر کارهای زشت وکثیف وی آفرین گفت او در شمار اخلاص کیشان است. آری رسم زمانه همینست منافع مادی اخلاق وانسانیت ووجدان را آلوده میسازد. شما حق دارید که از "الحاج سید منصور نادری وخاندان عالیقدر "شان طرفداری کنید.

    • من با غرور و افتخار گفته ام و باز هم میگویم و وجدان پاکم با پروردگارم گواه این حقیقت است که من هیچگاهی از هیچ طرفی الحمدالله نه در طمع سودم و نه چشمم به مادیعات دنیایی میباشدالبته من از کسی خواهان عزت،وقار،درجه،مقام وروزی میباشم که او رزاق مطلق است(بیشک) وهمچنان نه کسی مرا وادار ویا ماموربه نگاشتن این نظرات نموده است، صرف ضمیر و وجدانم باعث گردیده است تا منحیث یک فرد واقعبین اسماعیلی نظرات خویش را بنگارم.
      ببینید جناب جان محمد عزیز!
      در طول تاریخ (از زمان پیدایش اسلام)مردمان زیادی بوده اند که حقایق را کتمان نمودند از بهتان زدن به امامان گرفته تا به مردان بزرگ اگر همه حقیقت را میپذیرفتند امروز این همه فرقه های مذهبی نمیبود یک دین ویک اسلام میبود و اینقدر جنجال ها و فرقه گرایی هاهم طبعآ در عالم اسلام وجود نمیداشت،قطع نظر از یاد آوری همه آن بهتانها ما درطول تاریخ تنها به بهتان هاییکه به مردان بزرگ ما درج تاریخ مخالفین گردیده است را بطور مختصردر اینجا یاد آور میشوم وبس.
      در باره حسن بن صباح و اسماعلیان آن وقت دشمنانشان چی چیز های را بهتان ننمودنداز قبیل حشیشون خدا ناشناس و مرتد وغیره وغیره و بعدآ در باره حکیم ناصر خسرو بلخی و مریدانش صد ها چیز گفتند،نوشتند، افترآ نمودند و به شهادت رسانیدند وهمچنان به بسیاری بزرگان دیگر.
      اما حقیقت را هیچکسی از بین برده نتوانست و امروز در باره آن بزرگمردان و پیروانشان همه مردمان جهان ازکفرومسلمان میدانندکه آنها واقعآ کیها بودند و چی آرزوهایی در سر داشتند و چی خدماتی را به مذهب خود انجام داده اند،
      امروز هرکسی چی همکیشان ما که واقعآ از روی کینه وحسادت ویا مادیات دنیوی و یا برادران دیگر از روی کینه های دیرینه مذهبی اگر در باره جناب سید منصورنادری دروغ و افترآ مینویسند جایی را نخواهد گرفت
      متل است که میگویند: زمستان میگذرد سیاهی در روی ذغال میماند وحق وباطل همیشه بوده واست و جنگ حق و باطل همیشه ادامه هم خواهد داشت.
      من ایمان دارم که نام جناب سید منصورنادری مانند حسن بن صباح،حکیم ناصر خسروبلخی و بزرگمران دیگر تاریخ همیشه باقی و جاویدان خواهد بود چی منتقدین ایشان بخواهندچی نخواهند.
      با احترام

    • برادر عزیز: این سید منصور خاین کجا و حضرت حسن ابن صباح و ناصر خسرو کجا؟ این حماقت است که سید منصور را با آن عالی جنابان برابری کنیم.

      آنلاين بنگريد : چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

    • به تاریکی همه دیدند حیدر
      بمثل خویش دانستند و یکسر
      نا قبول حتا از خداوند انکار میورزد چی رسد به پیرو پیشوا اگر برایتان چیزی نرسد ایمان دارم فردا در باره...........هم گپ خواهی زد

    • چشم حقیقت شناس تو و امثال تو کوراست و قفل دلی تان بسته،آغای ما سید منصورنادری شمع هدایتی است از طرف خدا و امام زمان ما برای گمراهان ونامی است همیشه و جاویدان وبا گذشت زمان همه چیز واضع و هویدا خواهد شد و دشمنانش روی سیاه.
      من دعا میکنم که خداوند شما را به راهی راست هدایت فرماید

    • جان محمد خان اين دو أبدال كه شما نام كرفتيد هردو به سادات كيان ارتباط ندارند واين ابداليكه سادات كيان ازاولاده أش است نامش سيد شاه صالح معروف به إبدال ولى ازفرزندان سيد تراب وسيد تراب هم از فرزندان سيد احمد كربلائى است كه او(كربلائى) درسال ٧١٠هجرى ازعراق به مشهد وازانجاه به سبزوار سابق وشندند.كنونى كه يكى ازمحلات هرات است كرديده ودرشمشير سنك يكاولنك باميان متمركز شد واوهم از فرزندان زيد بن زين العابدين بيمار است وعلى زين العابدين امام سجاد يكانه فرزند حسين ع كه درحويلى معلا بازمانده دودمان زهرا اظهر است واين إبدال قبرش دردره زارغه دوشى ولايت بغلان است كه مرجع تكريم اهل دل اعم از سنت وجماعت وتشيع است انقدر معروف است كه ضرورة به سوال شما ندارد زيرا سوال شما رنك وبوى تعصب وبد بينى را دارد كه اين سادات كيان را مجهول الهويه مى خواهيد كه قلم داد كردد زيرا شاه صالح معروف به إبدال درغزنى وكندهار وارزكان مريد ومخلص دارد واين سادات كيان ديكر از تاريخ رؤشنى برخوردار است كه اكثريت قاطع مردم افغانستان ومنطقه مى شناسند وداراى تاريخ يورفراز ونشيب است ودر تحولات كشور در يكصدوينجاه سال أخير نقش تعين كنده ودر خور توجه را دارند واز سادات معروف اين خانوداده سيد نادرشاه كيانى معروف به سيد كيان ويسرانش تا سطع معين شورا سيد شاه ناصر در دوره دموكراسى شاهى قرار داشت وسيد منصور تا سطع معاون ريس جمهور درزمان إستاد ربانى وسيد سعدى نادرى سفير درايتاليا سيد جعفر نادرى والى بغلان سيد حسام الدين جنرال معاون فرقه معاون جنرال دوستم سيد ظاهر شاه اكبرى معين سياسى وزارت خارجه حكومت إستاد وسفير كبير درجمهورى قزاقستان وسيد شهاب الدين تيمورى مستشار سفارت ازبكستان ازجمله افراد مشهور اين سادات خانواده إبدال ديوار سوار كيانى هستند وفعلا سه تن از اعضاى اين خانواده عضو مجلس نمايندكان كشور است بغلانى 

  • .brother e hazara gul goften ta hamaqe dr jahan hast mofless dar namemanat

  • بعد ازینکه آقای کرزی را به دره کیان دعوت کرد، مردم از سید منصور پرسیدند: اگر کرزی برنده انتخابات نشود چه؟ سید منصور با چهره مملو از غرور میگوید: برایم مهم نیست که کی برنده میشود، من فقط زورم را نشان دادم. اکنون هرکس که برنده انتخابات ریاست جمهوری گردد، مرا منحیث یک جناح مطرح میشناسد.

    • با وعده مردانه که به کرزی داده بود رییس جمهور هم ساخت و کسانیکه به خلاف سید منصور دیگری را حمایه مالی و معنوی میکردند ناکام شدندتا حال او درد از یاد تان نرفته نظام دموکراسی است برادر برد و باخت داره

  • با عرض سلام به دوستان!

    در مورد زن بارگی مردان این خاندان، از سید ناصر گرفته تا سید منصور، پسرانش و برادرزاده هایش و همچنان مرد بارگی زنان این خاندان تحقیقات نموده و معلومات کافی و موثق جمع آوری کرده ام. اگر دوستان موافق باشند درینجا با ذکر منابع و حتی تصویر آپلود میکنم، هرچند عفت کلام مراعت نخواهد شد.

    • دهن مردم و دروازه شهر را گرفتن مشکل است،دشمنان خدا،پیغمبر،بزرگان دین و قرآنکریم هر روز در سایت ها نا قبولی و انکار خویش را اظهار مینمایند درباره مردم واقعآ مسلمان وبی آزاری اسماعیلیه افغانستان در طول تاریخ از طرف دشمنان این فرقه چی افترا های که صورت نگرفته؟اما امروز همه واقعیت ها را میدانند،اگر کسی بی عزت و بی وجدان گردد در این شکی نیست که توسط تکنالوزی پیشرفته امروزی هر چیزی را جعل نموده و ادعای درست بودن آنرا نمایند اما وجدان یگانه محکمه ایست که احتیاج به قاضی ندارد،بنآ از دوستان خواهش میگردد تا کاری ننماید تا در آینده در عذاب وجدان قرار داشته باشید و در عقبی هم شرمسار.
      با احترام خیر اندیش

    • آقای خیر اندیش!
      مردم اسماعیلیه در گذشته ها بعنوان یک جامعه ی اقلیت بکلی بی آزار بود وهم بکلی فاقد آگاهی های مذهبی وتحت استحمار این خاندان قرارداشت ومذهب را در دادن عشر و نذرونیاز خراج وباج مذهبی به نمایندگان این خانواده میدانستند. افترا ها نه بلکه حقایقی بود که این خانواده ی فاسد از طریق اعمال ضد مذهبی خودمردم بی نوای اسماعیلیه را آلوده ساخته بودند و مردم مغبون وبیچاره زخم زبانهاوطعنه های دیگران را با گوشت وپوست شان لمس می کردند. به این بدنامی هم اکتفا نکرد بخاطر جنون قدرت گیری در خد مت رژم کمونستی در آمد و مردم بد بخت اسماعیلیه را در زدو بند های سیاسی ونظامی کمونستان در آورد وبر علاوه ی نام های بد که به آن یاد می شدند نام کمونستی را نیز از برکت پیران خود کمائی کردند.
      آقای بامیانی! در گذشته ها نیز دو نفر باسواد بنام های مدیر اسماعیل وآغای صیام برای معلوم کردن ماهیت اصلی سید کیان ظاهراً مرید وی شده بودند وتوانسته بودند که به کار های ضد دینی وضد انسانی این خانواده معلومات خوب حاصل کنند وحتا از محافل فسق وفجور شان عکس های نیز بگیرند، بعد ها آن دو تن که رشته ی مریدی خویش را قطع کردند می گفتند که وصف در بار یزید را در تاریخ خوانده ایم ولی در بار سید کیان را به چشم دیدیم که دست کمی از در بار یزید نداشت. اما مردم استحمار شده نه بیدار شدند ونه پند گرفتند واگر یکی دو نفر بادرک وفهمیده پیداشدند از تر س این ظالمان خاموشی اختیار کردند. زیرا کوچکترین حرف حتا اگر به رمز واشاره هم در باره ی اینها گفته می شد سزایش مرگ بود.حال اگر شما آن اسناد را نشر کنید گرچه کاسه لیسان و دلقکان که بخاطر منافع کثیف شان در اطرافش خیزگ میزنند آنرا جعلی بنامند ولی مردم ونسل جوان اسماعیلیه تا حدی درک خواهند کرد که پیر خانه های شان که اکت های پرهیز گاری وخدمت گذاری مینمایند چقدر فاسق وبدور از چوکات انسانی بوده اند.

    • خدا نخواسته زنی...........................؟

  • من به حیث پیروان مذهب سنی در افغانستان , برای بار نخست سر وپای این مقا له را مطا لعه نمودم واز آنجا یکه با ظهور مذهب برادران اسماعیلیه در افغانستان وطرز منا سبات اجتماعی وشیوه های عملکرد ایشان در زمان اقتدار شان در ولا یت بغلان آشنائی دارم,خواستم تا لا اقل دِین اسلامی وملی خویش رابدون تعصب به نمایش کشیده وبه چنین اراجیف وجفن های ضد اخلاقی وغیر منصفانه که بدون شک از حنجره دشمنان ملی افغا نستان در قبال افشا ندن بذر اختلاف قومی ومذهبی وزبانی سر چشمه میگیرد ,ادا نمایم.اولا تا جا یکه من میدانم ,اجداد برا دران اسما عیلیه ما در افغا نستان در سا ل 710هجری شمسی از عراق وارد مشهد وسبزوار وبلاخره شمشیر سنگ یکا ولنگ با میان شدند. که یکی از پیشوا یان روهانی سا د ات کیان بنام سید طراب آغا در دایزنگی به شها دت رسید.وهمچنان یکی دیگر از پیشوا یان مذهبی سا دات کیان بنام ابدال دیوار سوار ,مرد بزرگ ومشهوریست که در همانسال ها در افغا نستان زندگی مینود واز احترام بزرگ در میان مردم بر خوردار بود.
    خا نواده کیان در میان سا کنان کشور از شهرت خوبی بر خوردار است .این خاندان از زا ویه مدر نیته گرایی ,یک خا ندان مترقی صلهخواه وعدا لت خواه وبی تعصب در افغا نستان است .از تروریسم وبنیاد گرایی نفرت دارند.هرگاه به حا کمیت این خا ندان در سالهای اخیر در ولایت بغلان به شکل بیطرفانه ومنصفانه نگاه شود,تعداد زیاد مها جرین مثل من درین جا در زیر سا یه امن پناه یا فته بودند.برای مردم شرایط کار ,امنیت وتجارت وتحصیل وجود داشت .نظام بدون تبعیض وتمایز ویک نظام کا را با مدریت سا لم در آنجا خدمت مینمود.از ملکیت ملی ودا رائی های ملی حفاظت وحمایت صورت می گرفت.زندگی بر روال عادی در شهر پلخمری وسا یر مر بو طات بغلان وجود داشت.با مردم بر خورد انسانی صورت می گرفت.وتما می دا رائی های عامه شا مل زمین ,فا بریکه ومعدن وتا سیسات عامه ودولتی طور امانت ودست ناخورده بافی ماند.بهترین وعا لیترین نمونه های اخلاق انسا ندوستانه وخدمت گذا رانه در وجود ارکان رهبری این خا ندان وجود داشت که میتوان طورمثال از موجودیت انسان بزرگ,شریف مردم دوست وطنپرست وشرا فتمند مثل سید ظاهر بخوبی یاد نمود.نقش سید جعفر پسر سید منصور آغا وداکتر شها ب الدین دا ماد سید منصور آغا نیز در بخش خدمت گذاری برای مردم در حا فظه تاریخ هنوز زنده است. نقش سید منصور آغا در تا مین امنیت در آن ولا ورهبری ا داره سالم نهایت مشهود وواضح است . البته مزا یای که در زمان حا کمیت این خا ندان در شرایط جنگی کشورودوران چور وچپاول میهن در دیگر نقاط وطن , در زمان این خا ندان وجود داشت به اثتثنای حوزه حا کمیت جنرال صاحب دوستم در دیگر گوشه وکنار افغا نستان در اوج چور وتاراجگری سراسری وجود نداشت . میتوان گفت که حا کمیت خا ندان کیان در کشور یک حکومت ایده آل نبود ومانند بسا رژیمها در جهان حتی پیشرفته ترین نظامها, دارائی کا ستی ها ونا رسایی ها بود ,اما در نهاد ش روحیه انساندوستی حاکم بود وتا حدودی با مقا یسه باده ها رژیم در کشور یک رهبری دلسوزانه وخد مت گذا رانه را به نمایش می کشید .دربعد اخلاقی ,تا آنجا که من شاهد زنده بودم بر عکس نظر یات مغز ضانه این خا ندان بسیار با ناموس بوده ومن بیاد ندارم که در زمان حا کمیت ایشان ویا قبل ویا بعد از آن به نا مو س کسی ویا غرور کسی تجاوز شده باشد.
    امید است تا آنا نیکه پیرامومن اعمال این خا ندان قلمفر سایی مینمایند این حقایق ناب رادر نظر بگیرند.

    • آقای کهگدای سنی مذهب یا یکی از دلقکان دربار سید منصور.
      اگر براستی سنی مذهب هستی پاداش شهادت دروغ در مذهب سنی چیست؟ اگر از دلقکان سید منصور هستی آلوده ساختن قلم برایت بی تفاوت است، هرچه ازدستت می آید باید در وصف "پیر" بی سوادت بسرائی وادای مکلفیت نمائی.اما میخواهم پیرامون مدیحه سرائی ات کمی مکث کنم. اولاً گفته ی که " در سال 710 هجری اجداد سید های کیان از عراق وارد مشهد وسبز وار وبلاخره شمشیر سنگ یکاولنگ بامیان شدند." آیا مأخذ ومدرک این گفته اترا توضیح داده می توانی؟ وعلاوه نموده ی که پیشوایان مذهبی سادات کیان بنام ابدال دیوار سوار مرد بزرگ ومشهوریست که در همان سال ها در افغانستان زتدگی مینمود." اما بر خلاف ادعای شما سید نادر خان موسس خانواده نادری در کتاب تاریخ غریب خود می نویسد که اجداد ما از ایران به هرات وقندهار وازانجا به کوهستانات آمدند" قرار قول وی وقتی اجداد اینها در منطقه ی بنام گردن دیوار حصه ی اول بهسودمیرسند مردم منطقه که شیعه مذهب بودند به اینها که سنی بودند ونیزبه اتهام جادو گری به اینها ظنین شده وبه تعقیب وآزارایشان می پردازند. از خلال گفته ی سید نادر خان چنین بر می آید که آمدن این طبقه از سید های کذائی مقارن بود با ظهور حکومت صفوی ها ( در حدود سالهای 980 هجری) در ایران که سنی کشی وخوارج کشی را در صدر کارهای خود قرار داده بود. اگر براستی این طبقه شیعه میبودند هرگز رنج آوارگی وغربت را متحمل نشده از شرایط که به نفع شیعیان پیش آمده بود استفاده می کردند.
      آقای شاهد قلابی! اینکه سید منصوررا مترقی، صلهخواه (البته صلحخواه) وعدالت خواه وبی تعصب در افغانستان شماریده ای، این یک شهادت سراسر دروغ است. زیرا یک انسان بیسواد ومکتب نخوانده از ترقی ، صلح وعدالت چه می فهمد وهم چگونه آنرا در حیات اجتماعی خود و مردمش عملی می سازد.زیرا ارزش ا ین گونه فضاایل وخصلت هارا آن کسی میفهمد ودر زنگی متحقق میسازد که او اولاً تحصیل داشته باشد وثانیاً در محیط پاک ومناسب دور از فسق وفجور پرورش یافته باشد.
      آقای شاهد دروغین! اینکه اعضای خانواده سید منصور منجمله جعفر را چون فرشته های معصوم به تصویر کشیده ای درینجا چند سطر از نوشته ی ماما فرید را که برای 10 سال در ولایت بغلان مامور رسمی بود برای اطلاع آقای شاهد درینجا می آورم:" اینجانب بیشتر از 10 سال در ولایت بغلان دارای وظیفه ملکی رسمی بودم با سید منصور وفرزندانش از نزدیک آشنائی داشتم. گذشت زمان بسیار مسایل را از خاطرم زدوه ولی جسته گریخته حقایق واتفاقاتی را که به باد دارم وشاهد آنچه حضوری ونقل قول های که در صحت آن هیچ شکی ندارم می نویسم.
      با اینکه هم کیش سید منصور نیستم ولی در چندین نشست شخصی با سید منصور از نزدیک نشسته ودر مجالسش حضور دشته ام.
      سید منصور شخص خوش لباس خوش سلیقه باده خوار بی سواد ودل بسته به شکوه وجلال واشعار تملق آمیز است.
      سید جعفر آدم هوشیار شرابخوار وسخت زنباره است که لیست تجاوزاتش به زنان چارا وناچار شاید به هزار برسد ودست یابی به چنین امکانی برایش بواسطه اردلی وی (ضربه) زمینه سازی می شد.
      جعفر در نیرنگ وفریب دست سید منصوررا از پشت بسته است.
      سید منصور تاجایی که موثق خبر دارم افراد ذیل را که مانع بزرگی درراه تحقق اداره مطلق العنانی خویش در بغلان میدید با ترور توسط جلادان خویش چون قومندان شیرداد غوربندی، قومندان حکیم ضربه و... از سر راه خویش بر داشت:
      قومندان مامور غیور از فابریکه بغلان مربوط حزب اسلامی.
      قومندان تور بچه حاجی عبد الحکیم از قریه بالا دوری بغلان.
      حاجی نواب قوماندان غند قومی از قریه حسن خیل که یکی از با شخصیت ترین ووطندوست ترین افراد در بین قوماندان محل بود.وی شخص تحصیل کرده وخدمتگذار مردم بود.
      شاه قدم نیکپی یکی از جوانان تحصیلکرده پولیس از ولسوالی دوشی از جمله منورین مردم اسماعیلیه که با یکه تازی سید منصور مخالفت می کرد.
      صمد پویا قبلاً معاون کمیته ولایتی بغلان....اینهارا در طیاره که قبلاً دران بمب تعبیه کرده بود سوار وطیاره در هوامنفجر وهمه اینها شهید شدند.
      اینکه آغای شاهد مینویسد که سید منصور چیزیرا چور وچپاول نکرد، درین ارتباط باز هم نوشته ماما فرید را نقل میکنم:" سید منصور تمام دارایی های عامه در بغلان را به یغما برد. وی توسط پیش خدمت خاصش انجینر معراج تمام موسسات دولتی خصوصاً نساجی پلخمری وسمنت غوری را تاراج کرد. مواردی را که نگاشتم عاری از هر نوع ذهن گری و حقایق محض است وبس."
      آقای شاهد قلابی! اگر به ادعای خودت پابند به معتقات مذهب اهل تسنن هستی اگر در بدل این نوشته پول زیاد گرفته ای پول نوش جانت و اگر پول نگرفتی و وجدان خودرا آلوده ساختی واه به حالت.

    • Hi! i would really like to know more about this man Engineer Mehraj Uddin because his family have just come to europe and he is on his way there. I don’t find it fair because he seems to be a real terrorist.
      I would really appreciate it if you or anyone could send me more information about this man and his deeds. I won’t leak it out.
      anonymous-768@hotmail.com

  • آقای جان محمد نویسنده ؛
    من آنچه را که به چشم دیدم نوشتم ,آما شما از قول دیگران لا طا یلات خویش را از درون وجدان آلوده خویش به نمایش کشیدید.فقط در دومثال بطلان تمامی ا راجیف شما واضح گردیده ودود کینه وانتقام از سینه شما به نما یش کشیده میشود.
    اولا آقای پو یا از نردیکترین دو ستان آقای سید منصور بود ودر هیچ گونه تضاد ویا رقا بتی با ایشان قرار نداشت که شکار تو طئه جناب سید منصور می گردید,وجهان میداند که هلیکوپتر حا مل آن در کوه تاچقر غان اصابت نمود وسقوط کرد.دوم اینکه جناب شاه قدم نیکپی از افرادی نبود که مورد سوء قصد واقع میشد ووی از جمله مقربین نزدیک آقای سید منصور وآمر امنیت ولایت بغلانبود .هر گاه به قول شما موضوع نا بودی وی مطرح می بود,ضرورت نابودی یک هلیکوپتر مطرح نبود وطرق های ساده وکم مصرف دیگر نیز ممکن بود. در باره قتل حاجی نواب میتوان چنین حدس زد که جلا دان جنایت کار وخون آشام امین در زمان حا کمیت خویش گور ستان هالی بیشماری را برای ملت تقدیم نمودند وحا جی نواب نیز از همان قماش افراد بود ,ممکن است قرض خویش را برای قرضدا ران قریه خویش پرداخته باشد.همچنان تعدادی کثیریاز قوما ندا نان جهادی در اختلافات ذات البینی تا کنون کشته شدند وکشته میشوند واینفر جام اعمال نامه ایشان است ,پس درینجا چه سندی وجود دارد که این قتل ها بو سیله سید منصور صورت گرفته باشد. اما راجع به آقای سید منصور باید گفت که شما لطف نمود ه به اعمال وحشی وضد مردمی چون ملا عمر ,گلبد ین ,سیاف ,امین, کرزی وصد ها جنایت پیشه وچپاول گر دیگر نگاه نموده وآنا نرا با جناب سید منصور مقا یسه نمایید وبعدا با وجدان سالم تصمیم گیرید که در لحظه کنونی در باره کی وجنا یات کی باید نوشت.هر گاه در باره آقای سید منصور می نویسید تلاش نمایید تا از عقب آینۀ دیروز حقایق را در اوج بر بریت جا معه افغا نستان ودر کل مورد بحث قرار دهید وآنگاه حا کمیت سید منصور را با حا کمیت امارت قندهار ,حا کمیت ربانی در کابل ,حا کمیت گلبدین وحفیظ الله امین خون آشام وصد های دیگر مقا یسه نموده وبا وجدان بیدارآنرا مورد تحلیل قراردهید. من اظهار کردم که نظام آقای سید منصور نظام ایدال نبود ,اما با مقا یسه اکثریت نظام های سه دهه اخیر یکی ازبهترین هایش بود البته نقش حا کمیت داکتر نجیب استثنا است از نظام جنرال صاحب دوستم در همان زمان نیز میتوان به مقا یسه با دیگران ونظام های یاد شده بخوبی یاد کرد واین واقعیت آفتابیست. اصلا در همان زمان به جئز حا کمیت سید منصور وجنرال دوستم ,دیگر حا کمیت در افغا نستان وجود نداشت .در همه جا چور چپاول,پا تک ,دزدی وویرانگری حاکم بود,فقط در همین جا بود که چرخ دستگاه دولتی به چرخش بودودر ساحات جنبش همه چیز در مو سسات دولتی دست ناخورده باقی ماند.هرگاه وجدان داری به این حقایق ناب نگاه کن! حا لا لطف نموده با ذهن روشن بگویید که بسان نظام آقای سید منصور در همان شرایط وزمان ,آیا در کا بل ,کندز ,بدخشان,تخار ,قند هار ,پکتیا ,جلال آباد ,هرات ....چنین نظامی با چنین تعریفی وجود داشت ؟هر گاه وجود داشت با وجدان سالم من را از آن آگاه نموده منت گذارید!

    • آقای کهگدای!
      اگر بدقت نوشته ی مرا از نظر گذرانده باشی آنچه من در باره ی مقتولین سید منصور نوشته ام نقل قول از نوشته آقای فرید است،نوشته ی مکمل موصوف نیز در همین ارتباط چند کامنت بالا تر است. صمد پویا را که کی بود وچه ارتباطی با سید منصور داشت آقای فرید تذکر داده است. اما سقوط هلی کوپتر در کوه تاچقرغان ساخته وپرداخته ی دلقکان سید منصور است ، کلیه مردم نیکپی ازتوطیه انفجار هلی کوپتر در کیان مطلع هستند واین ماست مالی ها نمی تواند حقایق را بپوشاند.

      اخیراٌیک شماره نشریۀ انجمن جوانان پیشگام اسماعیلیه در دسترسم قرار گرفت، و دران گوشۀ از جنایات بی شمار خاندان نادری مخصوصاً سید منصور و پسرانش مانند قتل، غارت، دذدی، تعرض به ناموس مردم بیچاره و بیدفاع مستند به قید تحریر در آمده است. درینجا بخشی مختصری از آن نقل میشود": این خاندان خونخوار وظالم و جابر با پوشیدن لباس مقدس روحانیت بخاطر فریب مردم عوام، در حالیکه اصلاً بوی از روحانیت نبرده بود، خودرا مُکی و سرپرست فرقۀ اسماعیلیۀ افغانستان قلمداد کردند ولی کردار وعمل اصلی ایشان خلاف ادعای ظاهری وریا کارانۀ ایشان بود، زیرا همه شاهد بودند که این خانوادۀ روحانی نما جبهات جنگ ونفاق را گاهی بنام ملت و گاهی بنام منطقه و زمانی تحت نام مذهب ونیز به بهانه های مختلف داغ نگاه داشتند، تا توانستند کشتند، چور و چپاول کردند و به انواع مکر و حیل دارای مردم وملت را غارت و غصب کردند. از پولهای غارت کرده بنام اولاد های خود بلدنگ، سرای، مارکیت و دکان ساختند که در ابتدا بنام اشخاص عادی مسما و بعداً روشن میشد که تعمیر وبلدنگ از خود این خاندان است. چور وچپاول ایشان نه تنها به مردم اسماعیلی بلکه به تمامی باشندگان این دیار بخوبی معلوم است.
      ایشان نه تنها به مردم اسماعیلیه که ادعای سرپرستی ایشانرا داشت کوچکترین خدمتی درجهت خودآگاهی و تحصیل دینی و دنیای شان نکرد بلکه برعکس، آن عده از افراد و اشخاص چیز فهم و فهمیدۀ اسماعیلی را که براعمال و رفتار مغایر دینی و انسانی ایشان گاه گاهی انتقاد میکردند یا زبان به نصیحت می کشودند، یا سر تسلیم فرود نمی آوردند و یا هم وجود آنانرا برای مصلحت خانواده وآیندۀ پسران خود درد سر تلقی میکرد بگونه های مختلف صدای آنهارا برای همیش خاموش می ساخت و عبرت دیگران میکرد. اسامی برخی ازان جان باختگان اسماعیلی و غیر اسماعیلی را که سید منصور به طرق گوناگون از سر راه خود دور کرد قرار ذیل اند:
      1 ـ نور محمد خان قوماندان جمعیت اسلامی ولسوالی شیبر
      2ــ تورن میر احمد قوماندان غند توپچی فرقۀ 80 همراه با ملا دلجم توسط انجینر معراج فرد خاص ومعتمد سید منصور و بازک مزاری تروریست معروف اوکشته شدند.
      3 ـ ارباب محمد یوسف که اورا در کیان به قتل رساند.
      4 ـ فضل احمد و خلیفه صفر چون این هردو شاهد قتل ارباب محمد یوسف بود ند لذا توسط سید مراد رییس ار کان فرقۀ خود این دو را در لر با بهجی ازبین برد.
      5 ـ سید مراد( رییس ارکان) وعلی خان را که عازم سمنگان بودند در رباطک توسط کمین به قتل رساند. این دو از جملۀ قهرمانان فرقه بودند وسید منصور پیروزی های خودرامدیون این دوتن میدانست ورنه در ابتدا با ضربت های قوم کرم علی، تاتار و مردم دند غوری وبغلان ها ازبین میرفت و قد راست نمیکرد.
      6 ـ آمر رسول ازحزب اسلامی و معاون امنیتی آن حزب.
      7 ـ رییس دستگیر از قندوز.
      8 ـ سخی مرجان.
      9 ـ نور جان کوچی صاحب منصب پولیس.
      10 ـ مولاداد آگاه اورا در زمان جنگ شورای نظار کشت.
      11 ـ قوماندان رحیم اندرآبی اورا در سر پل دوشی ازبین برد.
      12 ـ قوماندان غیور بغلانی.
      13 ـ فخر الدین خان از دوستی ها.
      14 ـ سر پژه از دوستی ها.
      15 ـ قوماندان شاد محمد.
      16 ـ حاجی محمد نواب قوماندان پولیس بغلان.
      17 ـ قوماندان تور از بغلان ها.
      18 ـ قوماندان نثار واژک وبرادرش.
      19 ـ محبت الله.
      20 ـ نور الله
      21 ـ محمد ابراهیم آرزو و پسرش.
      22 ـ سید احمد برخوردار استاد فاکولتۀ حقوق و برادرش.
      23 ـ شاه قدم " نیکپی " صاحب منصب معروف و قوم دوست.
      24 ـ قباد جنگی
      و ده ها شهید دیگر که در شماره های بعدی نشریه اسامی آنان ذکر خواهد شد. نا گفته نباید گذاشت که سید منصور این رهبر خود تراش فضیلت کش و رذیلت پرور افرادی تربیت کرده بود عین رذایل که نه به خدا باور داشتند ونه به انسانیت احترام و اغلب آدم کشی های او توسط آنان صورت میگرفت. از جمله میتوان ازینها نام برد: امیر شاه رییس خاد بغلان که برای ازبین بردن آدم های شریف هر روز پلان تازه طرح میکرد. قوماندان امر علی قوماندان غند 513، قوماندان پهلوان، قوماندان بهمن رییس ارکان در یکی از کندک های توپچی از مردم خان آباد، باز محمد مزاری مشهور به بازک کور،گل احمد خان آبادی، معلم یا مولوی میر افغان سمنگانی، داد علی نیرو که بعداً سخنگوی خان آغا مقررشد ودر اثر مشروب خوری مفرط پدرود حیات گفت و چندتن آدم کش وتروریست دیگرکه بعداً معرفی خواهند شد.

    • ای دلقک خواجه صاحبان خوب دمبک بزن که از نظرشان نفتی

  • میگویند که سید نورالدین رونق دوست بسیار صمیمی پروانه اندرابی (شاعر) بود. بعضی ها میگویند که هردو همصنفی بودند. رونق اندرابی راه به کیان دعوت کرد و درجریان اقامت اش در کیان، تمام جاه وجلال پدرش را به او نشان داد. اندرابی بعد ازینکه به اندرآب باز گشت دیگر رفاقتش را با رونق گسیخت و هیچ پیامی و سلامی به او نفرستاد. رونق که دلیل دلهرگی رفیقش را نمیدانست، سخت گلایه مند شد و شعر زیر را به او فرستاد:

    از وفا و مردمی بویی درین ویرانه نیست
    غیر خون دل دریغا پاده در پیمانه نیست

    آقای انداربی که جوان تحصیلکرده و روشن فکر بود، در جریان اقامتش در کیان دقیقا مشاهده کرده بود که خانواده رونق مال و دارای بسیار از طریق جمع آوری زکات مریدانش اندوخته و از آنها مثل برده استفاده میکرد، سخت ناراحت شده بود.

    او به رونق پاسخ فرستاد:

    باستم کیشان نشستن همت مردانه نیست
    ظالمان را غیر خون خلق در پیمانه نیست
    شمع حق هرجا فروزان گشت ما پروانه ایم
    پرزدن در مرز ظلمت عادت پروانه نیست

    در ختم میخواهم یاد آور شوم که دیگران آن فامیل دجال را در یک مهمانی میشناسند ولی یک تعداد آنها را با وجود که چندین نسل با آنها زندگی کرده اند، هنوز، نشناخته اند.

    • دجال دجاله میشناسه بیرار

    • بیرار جو! به ای حساب فامیل بادار جو دجال است، خوب شناختی دجاله.

    • استغفرالله،،،،،،،،،،،،،،،،،منظوری از مه از تو دجالو رفیق های گمراهیتواسته

    • اکرم برار، اول فارسی نوشته کدن یاد بگیر بعد ازو کامنت بگذار اگه بادار جو خبر شوه که تو نالایق اوره دجال گفتی اگه شناخته شوی یک دلگی فدائی کورخوده ده جان تو روان موکنه

    • او از شمو اوری نامرد نیه که از پشت خنجر بزنه

    • خوب هر که عقل ندارد ادب هم ندارد.
      وای بر حال این مردم بیچاره که هر روز به جان یکدیگر میافتند. امروز زبانشان دراز شده و یکدیگر را توهین میکنند که این همه باعث بد بختی شان میشود. اینها کسانی هستند که در مقابل یکدیگر چون دشمن سرسخت می استند اما در مقابل دیگران (غیر از هم مذهبشان) چون طفلک شیر خواری است که هنوز به چوشک شیرشان ضرورت دارند. بنده یوسفی.

    • تاریخ گواه این حقیقت است که اسماعیلیان افغانستان از شرف،عزت ،مذهب وخاک ووطن شان تحت رهنمایی های خردمندانه پیران خویش همیشه دفاع نموده و درصورت ضرورت مردانه وارآماده دفاع نیز میباشند.

  • سید منکر(سیدمنصور) امروزو خردجال زمان حضرت عیسی علیه السلام

    سید منصوروخردجال یکسان ­­<..> بکرده مخلوق الله پریشان
    مبین خواب خیال سر پرستی <..> تراآخر شده آن باده مستی
    جماعت شد ز اعمال تو آگاه <..> دروغ میگفتی هر گاه و بیگاه
    دیگراین بازیها فرسوده گشته <..> درین عصر اتوم فهمیده گشته
    به مثل گاوپیرکنجاره درخواب <..> به جیب مردم بیچاره بیتاب
    نماصرف نظراین خواب خرگوش <..> توازخواب ضلالت آی درهوش
    نه بیتوانی توپنهان نور آفتاب <..> به چشم کورکی بینی تو مهتاب
    نفهمیدی هنوز معنیی کونسل <..> بمال دنیوی کردی توکل
    تورا رانده امام وقت ز درگاه <..> تومنسوخ گشته هیچ نیستی آگاه
    سگ دیوانه گر حمله نما ید <..> اوبیمار است در هر وقت شاید
    سید منصورشده مانند آن سگ <..> نماید حمله بر هر کس یکایک
    گهی حمله به دفتر امامت <..> نخواهد دید دیگر روی سلامت
    نماید حمله گاهی در جماعت <..> ازین بد تر نخواهد شد خیانت
    گهی او بشکند دروازه را .. <..> نماید پخش دروغ آوازه را
    کسی گمراه شود هرکار نماید <..> ازین بدبختی ها بسیار نماید
    سیدمنکرنه دین داردنه مذهب <..> لگد کوبد گهی مانند مرکب
    دودست اوخطاخورده زریسمان <..> اواستمداد کند با چشم گریان
    نماید گریه ها و عذر و زاری <..> بدست آرد دل چند بی وقاری
    اوباید پول دهد هرروزبه احمق <..> خطا کاری شان یابد رونق
    شودروزی نه پول باشدنه مردم <..> نه پالان باشد نخطه نه پردوم
    توهرچه کشت کنی بینی درآخر <..> به باطن تو یزید سلمان بظاهر
    اگرجلوه دهی خود را تو زاهد <..> همه اعمال زشتت است شاهد
    به بین تو بیدینی و بی کتابش <..> ضررکرده به مردم التهابش
    کسی احمق شودکارش همین است <..> نشان شمربن جوشن چنین است
    اوهم تیغ را کشید در روی مولا <..> به خود القاب گرفته لعنت الله
    سید منصورشمررا هست برادر <..> کشیده تیغ این هردو برابر
    یزید بود سرپرست شمر کافر <..> سید منصورصفت بودند رهبر
    به ایران است کسی اسمش خلیلی <..> سید منصورازاو خواهد دلیلی
    هدایت میکند او را از ایران .. <..> بود او نا قبول امر و فرمان
    اوهم سید بود مانند منصور <..> زفرمان امام چشمش شده کور
    چه خوش گفته کسی این شعرطناز <..> (کندهم جنس باهم جنس پرواز).
    کند اورهبری این مرد بد بخت <..> سید منصورگرفته یار سرسخت
    مرام ومقصد هردو یکی است <..> به کار حضرت مولا شکی است
    زیک روفرق این هردو زیاداست <..> خلیلی باسواد این بی سواد است

    آنلاين بنگريد : خردحال امروز

    • اُلاغ خریدن (سیدمنصور) ازدیمرک

      خریده یک اُلاغ منصورکیان ------------ کمی داری شده درزیرپالان
      بود(عطاش) نام مرکب او -------------- خریداری نمودازسمت بغلان
      علفُ کاه او بسیار گشته ...---------------- نماید عر عر بیحد فراوان
      به هرسومیرود بیندعلف را ------------ بدون نُخته است هرسوشتابان
      برای بارکشی بسیارخوبست ----------- نماید سر کشی بدون ریسمان
      کمی اونابلد باشد دران شهر ---------- درین اوقات شده خیلی پریشان
      جداگشته زجای اصلی خویش ---------- همیشه بسته بود پهلوی کادان
      کمی قاطرصفت هم باقوت او ----------- بوداز(دیمرک)بیچاره حیوان
      سیدمنصورشناسداصل این خر----------- خرخُرماخر زنگیست نمایان
      اگرچه خردران وادی زیاداست — ازین خاطرکه(عطاش)است دودندان
      کمی پُخ پُخ کُند دارد او شخ لب -------- زند شخ لب شود کُره شیطان
      هنوز هم زخم او بهبود نیافته ------------ چراکه نابلد است زیر پالان
      خرخوب است کمی عرعرنماید ------- اوبا شد خرمگر درجسم انسان
      ازین خرها درین دنیا زیاد است --------- خریداری نمایی خیلی آسان
      اورانسلُ نصب ازدیمرک است --------- حقیقت اونه دین داردنه ایمان
      نمیگویم که ازفامیل خراب است ----------- بود گفتار او مانند مروان
      به بسم الله عطاش هست معروف ---------- ندارد مذهبُ نه دینُ ایمان
      ازین نام که بنهاده برا یش --------- مناسب نیست برای همچوشیطان
      بود او خود فروشُ لاوبالی ---------------- شده او ناقبول امرُ فرمان
      دران دوران که کارمیکردبدفتر---------- اومیگفت ناسزا منصورکیان
      درین اوقات اومیگویدکه پیراست ------- تعجُب است بکاراین جهولان
      اورا (جعفر) نماید خر سواری -------- وگرنه جایی اوباشد به زندان
      اومجبوراست گهی عرعرنماید --------- زترس تازیانه است هراسان
      نماید هرزه گویی پیش مردم ----------- کند مکاره گی باچشم گریان
      سید منصورمیشناسد تو احمق ------- تو بایدغف زنی چون پاسبانان
      نمودی اشتباه ای غول سفاک --------- فروختی دینُ مذهب راتوآسان
      دیگرگفتی که یافتی راه حق را -------- زتوپست تر نباشد هیچ نادان
      شنیدی حرف این ملعون بیدین — که میگوید نه دستوراست نه فرمان
      کسی گمراه شود هرچیز بگوید --------- بکوبد آهن یخ را به سندان
      بدست او نیاید هیچ پشیزی ---------- زپایی هر کسی گیرد به دندان
      خجالت است مگر چاره ندارد — زمین سخت است دورمیباشد آسمان
      جفن گوید او هرگاهُ بیگاه ---------- وگرنه میکند(شاه نور) پریشان
      به جاده یکطرفه پای گذاشته ------ اوبایدغف زندیادست شویدازجان
      اوتمثال میدهد(ابن صباح) را ----- که دعوت را شروع کرده زکیان
      اوتوصیف میکندبیحدزمنصور----------- برابر میکند اورا به ایشان
      دیگرتمثال دهد (ناصرخسرو) ------- که مانندش بود(نادر) به کیان
      کدام منطق کندباوردرین حرف ----- (سیدنادر) کجا و پیر خُراسان
      او بُد هم حجتُ داعی مُطلق ---------- هدایت مینمود از غار یمگان
      زمین تاآسمان فرق است درینحرف ----- بگوحرفی توبا دلیلُ بُرهان
      ازین بد ترخیانت نیست دردین ----- زعطاش برتراست آن چارپایان
      نباشد فرق میان تو و شداد ----------- شدی مُرتد چرامیگویی هذیا

  • اقتباس از سایت "آژانس خبری بین المللی کوکچه"
    بدون تغییر و تصحیج
    نویسنده : سید پسرعلی کیانی

    گزارش: ظلم وشکنجه که توسط طالبان
    در شمال به ویژه دره کیان انجام گرفته است

    نوشته حاضر نمونه‌ی از بی عدالتی‌های است که در دوران حاکمیت طالبان در مناطق شمال افغانستان، خصوصاً ولایت بغلان و دره کیان که مربوط اقلیت اسماعیلیان افغانستان است، انجام شده است.
    گزارش:

    تابستان سال 1377 بود که گروه طالبان همرا با جنگجویان پاکستانی و عرب با کمک‌ مالی دولت پاکستان و دیگر ممالک عربی ولایات شمال افغانستان را یکی پی دیگر اشغال نمودند. بعد از اشغال شهرهای مزار شریف و سمنگان درروزهای اخیر ماه اسد، شهر پلخمری نیز به دست طالبان افتاد. بعد از یک هفته پشتون‌های ولایت بغلان، کندز و بلخ یکجا با طالبان به طرف دره کیان ولسوالی دوشی پیشروی نمودند. سران دره کیان بدون کدام مقاومت جدی منطقه را ترک نمودند و به طرف مناطق کوهستانی کوه های هندوکش فرار نمودند و از آن‌جا همرای خانواده هایشان توسط هلیکوپترهای که از طرف احمد شاه مسعود ارسال شده بود، به دره پنجشیر گریختند. عساکر جنگی آنها نیز با سلاح های دست داشته شان از راه کوه‌ به دره پنجشیر فرار کردند.

    به تاریخ 30/5/1377 طالبان همرا با پشتون های ولایت بغلان پیشروی خویش را در نزدیکی دره کیان که به نام شولوکتو یاد میگردد، توقف دادند. طالبان بغلانی به رهبری بشیر بغلانی، سید رحمن ، حاجی منوک و دیگران به طالبان قندهاری پیشنهاد نمودند که به منظور انتقام گیری قوماندان‌های مقتول ولایت بغلان هر یک امرغیور، قوماندان تور و حاجی نواب مدت هفت روز در دره کیان قتل عام نمایند و مال و ناموس مردمان دره کیان را به غنیمت بگیرند. ملامحمد عمر رهبر طالبان با این کار مخالفت نموده اظهار داشت که مردمان دره کیان در مقابل طالبان مقاومت ننموده اند و قانون آنها ایجاب می‌نماید تا با آنها به نرمی رفتار شود. در این وقت طالبان بغلانی به ملا عمر اخطار دادند که اگر به انتقام جویی شان اجازه داده نشود، در آن صورت به احمد شاه مسعود خواهند پیوست. بعد از چندین ارتباط مخابره‌ی به قندهار سرانجام ملا عمر اجازه داد تا مدت سه روز، تنها کسانی که در جنگ های گذشته شرکت داشته اند شناسای شده به قتل رسانیده شوند.
    . پس از آنکه سید منصورنادری با تمام اعضای خانواده و افراد مسلح اش از دره کیان به پنجشیر رفتند، یکتعداد مردمان غریب کار و بی غرض از دره کیان فرار کردن را ضروری ندانسته در خانه های شان با خاطر جمع زندگی خویش را ادامه دادند. تعدادی مهاجر که در طول جنگ ها از دیگر مناطق به دره کیان آمده بودند نیز بدون کدام تشویش به خانه های شان نشستند.

    به تاریخ 31/5/1377 ساعت 03.30 بعد از ظهر آخرین افراد جنگی، آخرین مرمی های شانرا فیر نموده از دره کیان بیرون رفتند و اولین موتر های دادسن طالبان وارد دره کیان گردید. تا ساعت 05.00 عصر دره کیان بدون کدام در گیری جدی به دست طالبان افتاد. اولین شب بدون کدام واقعه سپری شد. فردای آن )1/6/1377( ساعت 08.00 صبح، گروپ پنج نفری از طالبان بغلانی به منزل سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه آمدند. این گروپ مردان فامیل را بیرون خواسته به آن‌ها گفتند. " راجع به قوانین امارات اسلامی به شما معلومات می‌دهیم و اگر کدام میل سلاح داشته باشید به ما تسلیم نمایید، زیرا بعد ازین مسئولیت امنیت شما به دوش ما است. " سید شمس الدین به عنوان بزرگ خانواده و دیگر مردان خانواده با خاطر آرام همرای این گروپ به طرف رود خانه که در پیش روی خانه شان بود و به نام جر یاد میشود، رفتند.

    کسانی که با این گروپ 5 نفری به طرف جر رفته بودند عبارت اند از: سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه با چهار پسرش هر یک سید عمران، سید عمان، سید ارسلان و سید صالح؛ دو خواهرزاده اش هر یک، سید رحمان و سید علم شاه؛ برادر خانمش سید شهنشا؛ همسایه اش سید مظفر شاه و دهقان برادر اش نیک محمد. این ده نفر همرا با این گروپ طالبان به طرف جر رفتند. پسر دومی سید سمش الدین، سید شاهپور که محصل صنف سوم فاکولته طب پوهنتون بلخ بود و قیافه‌اش با قوانین طالبان برابر نبود، در زیر زمینی خانه پنهان شده بود و پسر ششم و آخرین سید شمس الدین، سید الیاس که همرا با مادرش به دوشیدن ماده گاوها رفته بود، در میان این مردان نبودند.

    پس از چند دقیقه صدای وحشت ناک فیر ماشیندار از جر بلند شد و به تعقیب آن دود و بوی باروت از جر به آسمان بلند شد. اعضای خانواده همه به حیرت افتاده بودند که چه شده، اما نمی دانستند؛ زیرا جر بسیار عمیق بود و دیده نمی شد. خانم سید شمس الدین، ماه بیگم با شیندن صدای فیر شیر دوشیده اش را به زمین انداخته به طرف جر دوید. چون به سر جر رسید تلخ ترین منظره زندگی اش را دید. ماه بیگم فریاد کشید و گفت:
    " ای خانه خرابان این چه بلای بود که برسر من آوردید. خانه ام را خراب کردید. اولاد هایم چه گناه کرده بودند که این چنین بد بختی را به من روا داشتید"
    در این هنگام یکی از این قاتلین به ماه بیگم دشنام داده، در حالیکه چشمانشان مانند خون سر گردیده بود گفت:
    " غیور هم کسی داشت یا نداشت؟ تور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟"
    ماه بیگم که برای اولین بار این نام هارا میشنید، فریاد کشید و گفت:
    " خانه خرابان این‌ها کی هستند؟ فرزندان من که همیشه در خانه بودند، همان‌هایی که آنهارا کشته بودند، میکشتید.
    یکی از آنها گفت:
    "شما هزاره‌ها محکوم به مرگ هستید. شما اسماعیلیه‌ها کافرهستید. اینهای را که ما کشته ایم همه به مانند والی جعفر و سید منصور هستند."
    ماه بیگم گفت :
    " این فرزندان من بود . والی جعفر و سید منصور نبود."
    مرد دیگری با فیر یک مرمی به طرف ماه بیگم گفت:
    " آرام باش در غیر آن تمام زنان و اطفال تان را نیز خواهیم کشت و خانه تان را به آتش خواهیم کشید. "
    ماه بیگم به فکر آن شد، حال که تنها شاهپور و الیاس زنده مانده است، باید آن‌ها را نگهداری کند و خاموشانه مثل اینکه هیچ چیزی نشده باشد به طرف اجساد شیرین ترین اعضای خانواده اش رفت. این گروپ قاتلین از جر به طرف سرک حرکت نمودند. یکی از آنها از موی سر خون آلود عمان گرفته به چهره اش نگاه کرد و به دیگرانش صدا زده گفت:
    "این ها چهره هزاره گی ندارند. شاید بدخشی باشند. ماه خون ناحق نکرده باشیم."
    دیگری فریاد زد و گفت:
    "برو گم شو احمق. چی فرق میکند. کیانی باشد یا بدخشی تمام آنها میکروب هستند."
    این را گفت و از جر بر آمدند.
    ماه بیگم نزدیک جسد شوهرش سید شمس الدین رفت و فریاد کشید:
    "ای خانه خراب تمام اولاد هارا به کشتن دادی . چرا فرار نکردید؟"
    سید شمس الدین در حالیکه آخرین نفس هایش را میکشید، کوشش می نمود تا چشمانش را باز نماید اما قادر به آن نبود؛ زیرا یکی از مرمی‌ها به سرش اصابت نموده بود و مغزسرش با تسبیح اش یکجا شده بود.

    آنلاين بنگريد : نتیجه جنایات سید منصور

  • پیوسته به گذشته
    ماه بیگم پس از اینکه معتقد شد، همه کشته شده اند با خون سردی به طرف خانه رفت. در این هنگام دیگر اعضای فامیل که تماماً زن بودند، بر سر جر آمده، منظره وحشت ناک را به چشم سردیدند.
    راضیه، خانم سید شاهپور که دختر کاکایش نیز بود، با دیدن اجساد مردان خانواده اش فریاد کشید و سنگی را برداشته به فرقش زد و بیهوش شد. بعد از آنکه به هوش آمد به طرف خانه رفت و فریاد کشید به شوهرش گفت:
    "تمام برادرانت کشته شده اند. پدرت و همه کس."
    شاهپور فریاد کشید و گفت که بگزارید بیرون آیم تا من را نیز بکشند. در این وقت ماه بیگم آمد و با صدای آهسته به شاهپور گفت:
    " خاموش باش بچه ام. تنها تو زنده مانده‌ای . کوشش کن زنده بمانی، مرامی بینی هنوز هم زنده ام. "
    این را گفت و روی‌جایی‌های که در خانه داشت از بقچه بیرون کرده به طرف جر رفت. اول به طرف جسد ارسلان رفت. ارسلان که جوان 19 ساله بود و پیراهن تنبان سفید به تن داشت، مرمی های قاتلین به رویش اصابت کرده بود، دست چپش را به رویش گرفته بود. نیم رویش و دست چپش به ضرب مرمی ها از بدنش به دور افتاده بود. دندانهایش با مغزسرش به زمین ریخته بود. ماه بیگم، دست برده نیمه‌ی سر و مغز متلاشی شده فرزندش را با قلب پر از آتش جمع نموده با یک روی‌جایی اعضای بدن متلاشی پسراش را محکم بست و به طرف صالح رفت. صالح پسر پنجمین سید شمس الدین بود و 17 سال سن داشت. کاسه سر او نیز از بدنش به دور افتاده بود و مغز سرش به زمین ریخته بود. ماه بیگم اورا نیز محکم بسته نموده به طرف عمان رفت. عمان پسر سومی وی بود و 21 سال سن داشت. سه سال شده بود که عروسی کرده و یک دختر یک‌ساله داشت. مرمی‌ها به سینه وی اصابت نموده بود. ماه بیگم این فرزندش را نیز مانند ارسلان و صالح با روی جای بسته نمود وبه طرف عمران رفت. عمران پسر بزرگ وی بود و 35 سال سن داشت و دارای دو پسر و یک دخنر بود. عمران از ناحیه شکم مرمی خورده بود. ماه بیگم اورا نیز بسته نمود. برادر ماه بیگم سید شهنشاه که مرد 52 ساله بود نیز از ناحیه سینه مرمی خورده بود. علم شاه که خواهرزاده سید شمس الدین بود و 35 سال سن داشت ده‌ها مرمی به رویش اصابت نموده بود و تمام رویش متلاشی شده بود. سید رحمان که برادر کلان علم شاه و داماد سید شمس الدین بود، از ناحیه سینه مرمی خورده بود. سید شمس الدین از سرش مرمی خورده بود. نیک محمد از ناحیه گردن و روی مرمی خورده بود.
    یگانه کسی که از این حادثه مرگ بار زنده مانده بود سید مظفر شاه بامیانی بود. مظفرشاه می‌گوید: "زمانی که آنها بر سید علم شاه و سید عمران آتش گشودند، من خودم را با این دو یکجا به زمین انداختم و خون علم شاه و عمران روی و سینه من را نیز رنگین ساخت. بعد از قتل همه، قاتلین دو باره کنترول نموده هریکی را به پشت دوردادند. من از خون علم شاه وعمران رنگین بودم و فکر می نمودند که من ر ا نیز کشته اند."
    سید مظفر شاه تا شام آن روز با همین اجساد مانند جسد خوابیده بود و بعد از اینکه هوا تاریک شد به داخل جنگل نی سید شمس الدین پنهان شد.
    این روز قیامت بود که در در ه کیان آمده بود. تمام خانواده سید شمس الدین اطفال شانرا از یاد برده بودند. همه مانند دیوانه ها در کنج خانه های شان فریاد میزدند. کسی نبود تا کوچکترین حرف امیدوار کننده به آنها بگوید. ماه بیگم کالای یکی از عروسانش را به الیاس پوشاند و پهلوی زنان نشاند تا این بار آمده اورا نکشند.
    راضیه، خانم سید شاهپور که یک طرف سرش پندیده بود جوال های 150 کیلویی را از ترس با جسم ناتوانش بالای دروازه زیر زمینی گذاشت و بستر خودرا بالای دروازه زیر زمینی فرش نمود. و سر خودرا بسته نموده مانند مریض در بستر خوابید.
    آنروز تا شام از سرتا سر دره کیان صدای فیر قتل عام مردم دره کیان به گوش می رسید. بعد از هر یک ساعت گروپ دیگری از طالبان بغلانی به خانه سید شمس الدین می آمدند و با فیر صد ها مرمی به خانه ویران سید شمس الدین، دشنام و نا سزا گفته با لهجه دری پشتو می‌گفتند: "مرد های تانرا بدهید با آنها کاری داریم."
    ماه بیگم با صدای آرام بیرون میشد و جواب میداد.
    "برادران طالب! شما هم البته مسلمان هستید. تمام مردان مارا کشته اید و دیگر مردی در خانه باقی نمانده است. اگر می‌خواهید که کسی را بکشید خوب خواهد بود تا ما زنان را بکشید."
    در جواب پشتونهای بغلانی چنین می گفتند:
    "شما هزاره ها بسیار چالاک و دروغگو هستید. چرا دروغ میگوی؟"
    ماه میگم در جواب میگفت:
    "به طرف جر بروید واقعیت را خواهید دید."
    بعد آن‌ها به طرف جر رفته جسد هارا شمار نموده میرفتند.
    بعضی از گروپ های دیگر که از طرف سرک می آمدند و در جر با اجساد رو به رو میشدند، آنهارا شمار نموده بر میگشتند. بعضی دیگرشان خانه ها را دو باره تلاشی می نمودند که کدام مرد پنهان نشده باشد.
    شام آنروز ماه بیگم، به خاطر نگهداری اجساد خانواده اش همه را با کمپل پیچ داده، اطراف آن‌هارا با سنگ محکم ساخت تا از طرف شب سگ‌های دره نخورند.
    این قاتلان بعد از قتل سید شمس الدین و فرزندانش به طرف خانه سید منیر شاه که برادر کلان سید شمس الدین بود رفتند. سید منیر شاه به خاطر این‌ که چهره هزاره گی نداشت و بسیار مو سفید و ناتوان بود از کشتن نجات یافت؛ ولی توسط طالبان بغلانی لت و کوب زیاد شد طوری که پاهایش پندیده بود.
    این شب اول یک شب قیامت بود. زیرا از یک طرف تمام عزیزان نابود گردیده بود و از طرف دیگر حفظ و نگهداری ناموس زنان خانواده از چنگ طالبان بغلانی و حفظ و نگهداری اجساد کشته شده گان از سگ های دره، کار آسانی نبود. به همین دلیل ماه بیگم شب تا صبح نگهبانی اجساد و بازماندگانش را می نمود و با یک دست قرآن‌کریم و با دست دیگر چوبی را گرفته بود تا سگ هابالای جسدها حمله نکنند.

    آنلاين بنگريد : نتیجه جنایات سید منصور

    • ادامه مطلب
      آن شب سپری شد و روز دیگری شروع گردید. باز صدای فیر قتل عام به گوش می‌رسید اما نه به شدت روز اول. روز دوم روز چور و چپاول خانه‌های مردم بود. پشتون‌های بغلان مرکزی، دندغوری، قره دکه، کیله گی، غوربند و پل کنده سنگ دوشی همه برای چور و چپاول به دره کیان سرازیر شدند. انبارهای سلاح و گدام های ارزاق سید منصور را طالبان قندهاری و قوماندان‌های بزرگ پشتون ولایت بغلان، به بغلان انتقال دادند. خانه‌های مردم دره کیان را طالبان منطقه چور و چپاول می‌نمودند. کسانی‌که فرار نموده بودند مال و دارایی شان به یغما می‌رفت. کسانی‌که فرار ننموده بودند همه قتل عام شدند. سگ های دره کیان با پوزهای خون آلود، وحشت زده از این طرف دره به آن طرف دره می دویدند. از خوردن گوشت انسان همه وحشی شده بودند و به صاحبان شان حمله می‌نمودند. هوا نهایت گرم بود و به همین دلیل تمام اجساد بو گرفته بود. بوی گوشت و خون انسان تمام دره را فراگرفته بود. در روز دوم نیز طالبان بغلانی با چشمان سورمه کشیده به خانه‌های مردم رفته، تلاشی و چور چپاول می نمودند و اگر مردی را پیدا می‌نمودند در پیش چشمان زنان و اطفال تیر باران می نمودند و حتا بعضی هارا سر می بریدند و به باز ماندگان فریاد می زند و تکرار می نمودند:
      "تور هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟ غیور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم بچه کاکا داشت یا نداشت؟ بلی که داشت."
      اسم این سه نفر به گوش همه مانند یک چیز تلخ جای گرفته بود. اما نمی‌دانستند که این سه نفر کی هستند و کی بودند. هیچ کسی هم پیدا نمی‌شد تا جرات نموده از آنها بپرسد که اینها کی هسنتند و یا کی بودند.
      خلاصه این‌که سه روز را دره کیان با چنین وحشتی سپری نمود. روز چهارم طالبان قندهاری به دره کیان آمدند و بغلانی ها از کیان بیرون رفتند. قرار ارقام نادرست در این سه روز در دره کیان به تعداد 482 نفر به قتل رسید و تمام خانه ها چور و چپاول گردیدند.
      در خانه سید شمس الدین این سه روز قیامت بود. تمام اجساد بو گرفته بودند. روز چهارم سید شاهپور در اول شب بعد از آنکه تاریکی شد از زیر زمینی بیرون آمد و بیل وکلنگ را گرفته در باغچه خانه شان که در نزدیکی جر موقعت داشت و تنباکو کشت نموده بودند یک گور بزرگ دسته جمعی کند. فردای آنروز سید منیر شاه با زنان خانواده اش به خانه سید شمس الدین آمدند. زنان هردو فامیل بینی هایشان را با چادر بسته نموده، جسدها را با همان کمپل های که بالای شان انداخته شده بود، از جر کشیدند و پهلوی هم در این گور بزرگ نهادند.
      ماه بیگم گل های مبارکی را که از عروسی عمران و عمان باقی مانده بود به گردن آنها انداخته تمام خون های را که از آنها به زمین ریخته بود با بیل تراش نموده به گور می ریخت و هنوز هم اشک از چشمانش جاری نمی گردید. به این گونه تمام آنها را یکجا دفن نمودند و جاهایی را که هرکدام آنها افتیده بود و خون شان ریخته بود با سنگ های خورد و کوچک نشانی نمود.
      ماه بیگم به فکر آن بود که چی‌گونه میتواند شاهپور و الیاس را از دره کیان زنده بیرون نماید. به فکراش جز فرار از وطن چیزی دیگری نمی آمد. اما راه فرار را نمی توانست پیدا کند. می‌ترسید که مبادا شاهپور و الیاس را در راه بکشند، زیرا همه جا طالبان گشت و گذار می نمو دند. بعد ازنه روز یک بچه پشتون که خود نیز طالب بود به خانه ماه بیگم آمد و به آن‌ها صدا زد. ماه بیگم اول بسیار ترسیده بود و گفت" طالب صاحب محترم تمام فرزندانم را کشته اید. دیگر چه می خواهید؟
      پشتون بچه صدا زد که من از کندز آمده ام و می خواهم به شما کمک نمایم.

      آنلاين بنگريد : adamh dehid

    • ادامه مطلب
      این پشتون بچه یتیم بوده است که در خانه شوهر خواهر ماه بیگم بزرگ شده و بچه خان موصوف بود. در زمان طالبان او نیز مانند دیگر پشتون ها به طالبان پیوسته بود. بارسیدن خبر قتل عام خانواده سید شمس الدین آن‌ها این پشتون بچه را برای نجات باقیماندگان به دره کیان فرستاده بودند.
      همین بود که فردای آن روز بعد از پختن چند مرغ ، یک تعداد حیوانات را که از چپاول باز مانده بود و مقداری لوازم ضروری شان را با خود گرفتند، و به طرف شولوکتو روان شدند
      شاهپور لباس‌های کهنه و لنگی کهنه را به سرنموده . پسر دوم سید عمران، بکتاش را برگردن خود سوار نموده از دره کیان با زنان و اطفال یتیم به راه افتاد. در دروازه کیان پسته امنیتی و کنترول طالبان مستقر بود. پهره دار پسته شاهپوررا استاد نموده گفت:
      " ای کافر هزاره به کدام گور میروی؟ چطور زنده مانده‌ای ؟
      در همان هنگام پشتون بچه از دست شاهپور گرفته به پشتو گفت: "زه" وبه پهره دار به پشتو دشنام دهده کارت طالبی خودرا به اونشان داد. به این گونه شاهپور نجات یافت.
      بعد از چند ساعت منزل به قریه شنی مسجد رسیدند. جایی که قریه پدری ماه بیگم بود و برادران علم شاه و سید رحمان در آن‌جا زندگی داشتند. در آن‌‌جا برای اولین بار ماه بیگم با دیگر اعضای خانواده اش توانستند به خاطر عزیزان از دست رفته شان اشک بریزند و فریاد کند.
      در شولوکتو مدت سه ماه را سپری نمودند. در این سه ماه شاهپور روزانه به کوه‌ها رفته پنهان می‌شد و از طرف شب به خانه می آمد. پشتون‌های ولایت بغلان اگر طالب بودند و یا نبودند، همه روزه به منطقه شولوکتو که همه هزاره نشین است، می آمدند و بدون آنکه از کسی چیزی بپرسند، گاو و گوسفندان و هر چیزی را که دلشان می‌خواست، با خود به دند غوری و بغلان مرکزی می‌بردند و اگر کسی مانع آن‌ها می‌شد، تیر باران می‌شدند و یا مورد لت و کوب قرار گرفته پشتون‌ها به آن‌ها می گفت:

      آنلاين بنگريد : adamh dehid

  • اين مقاله تحقيقى سيد يسر على كيانى كه انعكاس دهنده جنابات بيشمار خلقيان نيك يى وطالبان مستبد كه در حق خانوداه واقارب نزديك به سيد منصور رادر دره كيان نشان ميدهند ومنصفانه بايد قضاؤت كرد كه جنايت كاران نيك يى مربوط دارودسته سيد احمد برخوردار قاتل است وياهم سادات كيان كه مشت نمونه خروار بعرض رسانيده شد( .جمشيد برومند)

  • تو نادان مقاله را خواندی ولی مفهوم آنرا درک نکردی که اسباب این همه کشتاروبدبختی مردم دره کیان کی بوده است . که دلقکان کاسه لیس اش اورا تاجایی رسانده بودند که اگر آغادم دعا کند آدم سنگ میشود . پس چرا با آمدن طالبان فرار را برقرارترجیح داده ومریدانش را درمیان خون وآتش باقی گذاشت .چرا دعا نکرد که طالبان سنگ میشدند ویا اگرخودش فرارمیکرد . یکی ازجاوید آغاهای خویش را به سرپرستی مردمان مظلوم میماند. یا اینکه جان آنها جان بود وازدیگران بادنجان. واگر تمام این دشمنی هارا دروقت داشتن قدرت درولایت بغلان خلق نمی کرد هیچگاه چنین نمی شد

  • دوستان نهایت عزیز اولاً باید متذکرشوم که هرموضوع را دقیق بخوانید ،درمورد آن تحقیق درست کنید وبعداً نظر بدهید . تمام کشتار وخونریزی را به گردن مردم نیکپی انداخته ای . چرا نتیجه معقول ودرست آن که برخورد نادرست وغیرانسانی تکیه کننده گان قدرت درزمان طاغوتی گلم جمع ها بود ومردم را بدون موجب می کشتند. زنان ودختران شانرا حتی بچه های شانرا لواط وزنا مینمودند . پس ازآنها ( مردم بغلان )چه توقع باید میداشتید ؟ تو درزمان مسلح بودن خودبا آنها چه کردی که آنها درزمان قدرت با تومیکردند. تنها با یک نفر که خوبی شده بود اوهم مردانه وارومنحیث یک انسان ادای فرض نموده است. کشت وکارخسروی هرچه کاری بدروی

  • شما کسانیکه ازسید منصور پیروی میکنید. فقط بگوهید که روی کدام اصل؟ اگرمیگوئید که سید است پس تمام برادرانش وتمام خانواده اش سید اند . چرا آنهارا به اندازه وی پرستش نمی کنید؟ اگرمیگوئید که او ازطرف حاضرامام به صفت وزیرتعین شده. مولا درافغانستان کدام وزارت خانه ندارد . و اگرازلحاظ تشکیلات مذهبی میگوئید قبل از بنیاد گذاری ادارات امامت درافغانستان محترم سید شاه ناصرازطرف حاضرامام مکی برای جماعت معرفی گردیده بود . ازاین تعصبات که عقل وخرد را ازبین میبرد لطفاً بگذرزید. درآخریک سوال دیگراینکه : آیا دربین مریدان این آغا بدون ازفامیل خودش کس دیگری عقلمند وباسوادنیست که به پارلمان کشورراه پیدامیکرد . یااینکه تنها او باید رهبرمذهب باشد . وزیرباشد . رئیس حزب بی پیوند باشد وباالآخره وکیل باشد . چنین معلوم میشود که گله بیسواد را پیدا کرده و مرکب قدرت را در میدان نادانی جولان میدهد.
    خرد مند باشید.

    • در نظام مافيايئ كر زى تمام اين جانيان با تطاول ونخوت توسن كبر را بجولان مي اورد كه اين فاسق قولدور كاسه ليس ازهمين قماش است . كه يكي از دلائل تطويل عمر ننكين سياسى اين كونه جباران جهالت وساده أنديشى يك مشت از جهال واحمقان است . كه ميكويند تا احمق در جهان است مفلس در نمى ماند ..شوكت حق يرست

  • بلی !
    زمانیکه دوره حاکمیت کرزی ختم گردید . محترم دم آغادم بااستفاده ازپول های گردآورده اش پای به فرار خواهدگذاشت وباز همان جماعت ساده لو وبیچاره به نام این وآن لگدمال خواهد گردید چنانچه در زمان زمامداری طالبان تمام جماعت شاهد این مدعا هستند که بعدازفرار وی بالای مردم کیان چه قیامتی آمد . «آزموده را آزمودن خطاست»

  • برادرمحترم درست است که مولانا حاضرامام ازکارکردهای گذشته آغای سید منصور یادآوری نموده ولقب وزیر را برایش عنایت فرمود. خودت خوب میدانی که حاضرامام کدام وزارت خانه درافغانستان ندارد که وی را وزیرمقررنموده باشد . واین همه به پاس خدمات گذشته وی بوده وتنها به گفته خود شمایک لقب است .ودرهمین تعلقه مولانا حاضرامام فرموده اند که «من برای بهبودزندگی جماعت ام درافغانستان و ارتباط ناگسستنی شان با تمام اسماعیلیان جهان ادارات امامتی وجماعتی را درافغانستان منظور می فرمایم» که بعدازشروع کار این ادارات خودت هم بدون تعصب بگو که تخمین به تعداد چقدر مردم اسماعیلی وغیراسماعیلی دراین ادارات جذب وازاین طریق امرار معیشت مینمایند ؟ ولی آغاصاحب ووابستگانش چرا تبلیغ سوء مینمایند. آیا مطلب غیرازواجبات مردم کدام هدف دیگر شده میتواند؟

  • ولا بسیار بیغیرت مردم هستید بخدا هیچ شرم ندارین شما ها خودتانه دشنام داده روان هستید اصلا شما منطق ندارید کسی را که شما مسئول عمومی ادارات امامت مینامید کی یک انسان پاک است بخدا که چهار عیب شرعی میباشد خفه نشوید مه نه اسماعیلیه هستم نه هزاره مه یک تاجیک هستم اما یک مدت زمان در برنامه های انکشافی آغان کار کردم با عاشوری ها و کیانی های کاملا بلد هستم عاشوری که امروز گرداننده همه کار های شما هستند مردم ها عیاش و بیرا هستند مثلا گلنار روزانه از یک پایچه صد دفعه میته لعنت بشما که در رهبری تان چنین اشخاص انتخاب کرده اید و او کوس تیزن دیگه تان که ریس کنسول تان بود یک خلقی افراطی که چند دوسیه قاچاق مواد مخدر دارد باز هم لعنت بشما محراب مسجیده شما کافران بسته کرید پاکستانی ها ره شما سر زن تان بالا کردید در دبی و کبل دختر های شماکوس میتن وای لعنت خدا بر شما بخدا اگر فردا دو باره وضعیت سیاسی افغانستان دگرگون شود اگه یک زن و دختر شما جان سلامت بدر برد

    JPEG - 26.6 kb
  • منصور نادري كه خون إز سر وصورتش فوران دارد خود آهر يمنيست به تمام معنى .

  • ﺑﺠﻮاﺏ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﻱ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﻛﻠﻪ ﺑﻴﺴﻮاﺩاﻥ ﺭا ﺟﻤﻊ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ. ﻭاﻣﺎ.اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﺑﺎﺳﻮاﺩ ﺯﻳﺎﺩ ﺩاﺭﺩ. اﻣﺎ ﻏﻴﺮ اﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺴﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﺑﺮاﺩﺭ ﺯاﺩﻩ ﺣﺘﻲ ﺑﺎﻻﻱ ﺧﻮاﻫﺮ ﺯاﺩﻩ ﺧﻮﺩ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻫﻢ ﻣﻦ ﻭﻫﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻮاﻫﺮ ﺯاﺩﻩ ﻫﺎ ﻭاﻗﻮاﻡ ﻧﺰﺩﻳﻜﺶ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻭﻧﻴﻚ ﻧﺎﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﭘﺸﺘﻮﻥ ﻭﺗﺎﺟﻚ ﻭﻫﺰاﺭﻩ ﻭاﺯﺑﻚ ﺑﺮاﻱ ﺷﺎﻥ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩاﺭﻧﺪ. ﻭﻟﻲ اﻳﻦ اﻏﺎ ﺩﻡ ﺗﻮ اﻧﻬﺎﺭا ﻧﻴﺰ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺰاﺭﻩ ﺑﻪ ﺗﻨﻜﻨﺎﻱ ﺯﻧﺪﻛﻲ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ ﻭﻫﺰاﺭاﻥ ﺭﻧﺞ ﻭﺗﻌﺪﻱ ﺭا ﺑﻪ اﻧﻬﺎ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ. ﻭاﻭ ﺑﺠﺰ ﻳﻚ ﺩاﻣﺎﺩ ﭼﻜﻪ ﭼﻮﺭ ش ﻛﻪ اﻭ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻍ ﻭﺩﺳﻴﺴﻪ ﺩﺳﺖ اﺑﻠﻴﺲ ﺭا اﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺗﺎﺷﻜﻨﺪ ﺭا ﺑﻪ اﻭ ﻣﻲ ﻛﻴﺮﺩ ﻭﻫﻢ اﻭ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﻣﻮﺗﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺗﻴﻞ ﺯﺩﻩ اﺳﺖ. ﻭﻫﻢ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﻣﻮاﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺭا اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭﻫﻢ ﺗﻮﺳﻄ ﻣﻮﺗﺮﺵ ﺷﺮاﺏ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﻭاﻛﻨﻮﻥ اﻭ ﺩاﺭاﻱ ﺛﺮﻭﺕ ﺳﺮ ﺷﺎﺭ اﺳﺖ. ﻭﻋﺼﻮ اﺳﺘﺨﺒﺎﺭاﺕ اﺯﺑﻜﺴﺘﺎﻥ ﻭﺗﺒﻌﻪ اﺯﺑﻜﺴﺘﺎﻥ ﻧﻴﺰ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ اﻭﺻﺎﻑ اﻭﺭا ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻲ اﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻋﻘﺎﺏ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮاﻧﺪﻩ اﻡ. ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﻭاﻗﻌﺖ ﺭا ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻭﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻲ ﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﻧﺎﺩاﻥ اﺯﺩﺳﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﺩاﻣﺎ ﺩﻟﻘﻚ اﻭﺳﺖ ﻛﻪ اﻭﺭا ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ اﺵ ﻭﺣﺘﻲ ﺑﺎ اﻣﺎﻡ ﺟﻨﻚ اﻧﺪاﺧﺘﻪ اﺳﺖ. ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺪﻋﺎﻱ ﻣﺎ ﺭﻧﺞ ﺳﻴﺪاﻥ ﺧﻮﺩﺵ اﺳﺖ. ﻫﺰاﺭﻩﺩﺭﺩ ﺩﻳﺪﻩ

    • ﻣﻦ ﺑﺎ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﻓﻮﻕ ﻣﻮاﻓﻘﻢ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﺩﻣﺪﻣﻲ. ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻐﺮﻭﺭ وﺑﻴﺴﻮاﺩ ﻭﺩﺣﺮﻱ اﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﺩاﻣﺎﺩ ﺩﺯﺩﺵ اﺳﺖ. ﻭاﻳﻦ ﺩاﻣﺎﺩ ﺑﭽﻨﺎﻥﺩﺯﺩ ﺑﻴﺸﺮﻡ ﻭﺣﺮﻳﺺ اﺳﺖ ﻭﻛﺸﻨﻪ ﭼﺸﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻏﻴﺮ اﺯ ﻣﺸﻮﺭﻩ. ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮﺩ ﻭﺧﺮاﺑﻲ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻛﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺪاﺭﺩ. ﻭاﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﺭا ﺩﺭ اﻧﮕﺸﺖ اﻓﻜﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ. اﺳﺖ. ﻭﭘﺴﺮاﻧﺶ ﻧﻴﺰ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺪﻭﻟﺖ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﻢ ﺗﺠﺮﺑﻪ. اﺳﺖ. ﻛﻪ ﻣﺼﺮﻭﻑ ﺯﺭ اﻧﺪﻭﺯﻱ اﻧﺪ ﻭاﻥ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺮﻧﺪﻩ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﺁﻓﺘﺎﺏ. ﻟﺐ ﺑﺎﻡ اﺳﺖ ﻭﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩ اﻳﻦ اﺩﻡ ﻣﺮﻳﺾ. ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﺩﻳﺪﻩ ﻭاﻳﻦ ﻛﻮﻩ اﺯ ﺑﺪ ﺑﻴﻨﻲ ﺑﺎﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺧﺎﻧﻮاﺩﮔﻲ. ﻭﻏﺼﺐ ﺩاﺭاﻱ ﻫﺎﻱ اﻋﻀﺎﻱ. ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻭﻣﺸﻜﻞ ﺁﻓﺮﻳﻨﻲ. ﺑﻪ اﻓﺮاﺩ ﺑﺎﺳﻮاﺩ ﺷﺎﻥ ﭼﻲ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺩاﺭﻧﺪ. ﺯﻳﺮا ﺁﻧﮕﺎﻩ. ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﻛﻴﺮﻧﺪﻛﺎﻥاﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﺳﻴﺪ اﻳﻦ ﺩاﻣﺎﺩ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺖ ﻓﺎﺳﺪ اﭘﺮاﻱ ﭼﻮﻧﻴﺴﺖ اﺯ ﺗﺎﺷﻜﻨﺖ ﻋﺎﺯﻡ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻠﻜﻪ ﻛﻮﻩ اﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﻴﻤﺎﻧﺪ ﻭﺑﺎﺯﻫﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﻧﺎﺩاﻥ ﻭﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻩ ﻣﻨﺼﻮﺭ. ﺟﻮ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ. ﺯﻳﺮا اﻳﻦ ﺩاﻣﺎﺩ ﺑﺎ ﺩﻳﻜﺘﻪ ﺧﻠﻘﻴﺎﻥ ﺑﺪﺧﺸﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﻣﺎﻫﻴﺮاﻧﻪ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ. ﺧﻮﺩﺭا اﺯ ﺳﻴﺪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺩﺭ ﭼﭘﻦ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺬاﺭﻱ. ﺗﻔﺮﻗﻪ اﻧﺪاﺯﻱ ﻭاﻏﻔﺎﻝ ﺑﻪ ﻣﻬﺎﺭﺕ و ﺗﺮ ﺩﺳﺘﻲ ﺟﻤﻊ ﻛﺮﺩﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪﻣﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭي ﺭا ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﺳﻴﺪ ﻭاﺭﺩ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ . ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺳﻴﺪ ﻭﻓﺮﺯﻧﺪاﻥ ﺩﻭﺑﻲ ﺭﻭ ﺷﺎﻥ ﻏﺎﻓﻞ اﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻮﺯﻳﺎﻧﻪ ﻭﺩﺷﻤﻨﺎﻧﻪ اﻳﻦ ﻣﺎﺭ ﺑﻴﻦ اﺳﺘﻴﻦ اﺳﺖ. ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﺯﻫﺮﺵ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﺎﺭ اﻓﻌﻲ ﻭﺟﻮﺩ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭا ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺖ ﺁﻧﮕﺎﻩ. ﺟﺴﺪ ﺑﻲ ﺟﺎﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪﺗﺼﻤﻴﻢ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻞ. ﻛﻨﺪ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺭا ﺑﺨﺎﺭﺝ اﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﻫﻴﻢ ﻛﺴﻲ ﻣﺰاﺣﻢ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ. ﻛﻪ ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺧﻂﺎ اﻧﺪ ﺯﻳﺮا ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﻴﺰ ﺭﻭﻱ ﺁﺭاﻣﻲ ﺭا ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺩﻳﺪ. ﺳﻨﮓ ﺷﻜﻦ

  • آقای آرش ( چینی جانان که صدامیکند * خود صفت خویش ادامیکند) هرکسیکه ازدایره عقل ومنطق خارج شد ودیگرنتوانست از احساسات انسانی خودمثبت کاربگیرد مجبور میشود که به دشنام دادن روی آورد. برای هرانسان آزاد اندیش و متفکرمعلوم است که شما ومانند شما انسانها فقط تنهاوتنها به کشتن ،زدن وبستن فکرمیکنید که این وظیفه نامقدس از اجدادشما برای تان به میراث مانده است که این نه امرخدا (ج) است ونه فرموده رسول خدا محمد (ص) . آیا گاهی برای بهبود زندگی کسی مطابق به فرمان خدا ورسول اندیشیده ای . فقط اینقدر بگو که انسانها چرا خلق شدند ووظیفه شان مطابق به فرمان خدا وند چیست؟ تو وامثال تو درفکرآن هستید که تاریخ را به عقب بکشانید وهمان خونریزی وآدمکشی را دوباره رویکارکنید تا به اعمال زشت وغیرانسانی خود ادامه بدهید وکسی ازشما پرسان نکند ولی این خواب وخیال است. اگربرای یکمرتبه هم باشد انسانی فکر کنیدوازعقل خداداد خود کاربگیرید.

  • محترم سید اکبرحسین! نورمولانا شاه کریم الحسینی امام حق ومبین اسماعیلیان جهان به پاس خدمات گذشته خاندان نادرشاه لقب وزیر را به محترم سیدمنصورنادری به نمایندگی این خانواده که اشخاص همچو شاعر بی بدیل وقابل قدر زنده یاد محترم نورالدین خان رونق که اشعارناب او زیاده تر دروصف امام زمان اند داده است . که به گفته خودشما یک لقب است. ورنه مولا درافغانستان کدام وزارت خانه ندارد که اورا وزیرمقررکرده باشد ودرهمین تعلقه مبارک حاضرامام به اعمارجماعت خانه ها وارتباط ناگسستنی تمام اسماعیلیان ارشادفرموده است ولی آقای سیدمنصورازاعمارجماعت خانه ممانعت میکند و ارتباط داشتن اسماعیلیان جهان را خلاف فرهنگ افغانستان میداند. پس بگو که چرا؟ چرا؟

    آنلاين بنگريد : http://hamid.yahoo.com

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.