طبعا ً نمیتوان از کاستی های تکنیکی و تکتیکی که هر چند گاه در کابل پرس وجود دارد، نیز چشم پوشی کرد. بطورنمونه یکی از کاستی های که باید حل گردد، کمبود مطالب به دیگر لسان های رایج بومی در افغانستان، مخصوصا ً لسان پشتو است. نگارنده باور دارم که این مشکل به هیچ صورت نمیتواند عمدی باشد، فقط با یک کمی نوآوری، میتوان به ساده گی همکاری جوانانی را که میتوانند به پشتو ویا دیگر لسان های رایج در افغانستان بنویسند، جلب کرد. نباید فراموش کنیم که تنوع لسانی در کابل پرس به آسانی میتواند بعضی از پیشداوری ها و جدل های موجود و معمول را به ساده گی به گفتمان های سازنده مبدل سازد و در غنی شدن افکار و نظرات متفاوت بیافزاید که خود سر آغاز مبارزه با فرهنگ نهادینه شده سانسور و زور گویی خواهد بود.
"کتاب سانسور در افغانسان" که زیادتر از کتاب یک گزارش جامع و مفصل در مورد سانسور در رژیم کنونی و ابزار سانسور در افغانستان هم است، شاید هم یکی از پر ارزش ترین نوشته های آقای میر هزار به شمار رود. "کتاب سانسور در افغانستان" با اشاره به فعالیت های نشراتی کابل پرس آغاز میشود که این خود نقش الهام دهنده کابل پرس را در نوشتن این کتاب نشان میدهد. زبان کتاب هر چند تند ولی خیلی ها صادقانه است که تاثیر خوبی برای جلب اعتماد خواننده به جا می گذارد.
کتاب "سانسور در افغانستان" توانسته است با استناد به تاریخ معاصر افغانستان عملکرد قدرت در به وجود آوردن روند سانسور در افغانستان را به خوبی به نمایش گذارد. ولی آنچه که از اهمیت کتاب تا جایی می کاهد و ایجاد کننده نوع سر درگمی ذهنی برای خواننده است، نبود استدلال های مستحکم که بتواند عوامل تاریخی به وجود آورنده سانسور را به هم ارتباط دهد، میباشد. بدون شک که قدرت بمثابه یگانه پیوند دهنده و عامل اساسی سانسور معرفی شده است که تماما ً قابل درک است و درست است، فقط با استناد به یک دوره تاریخی که تقریباً سه قرن قبل شروع شده و بدون در نظر گرفتن ساختار های تاریخی، سیاسی و اجتماعی مراحل خاص و مشخص تاریخی، قدرت به تنهایی نمیتواند پدید آورنده فرهنگ سانسور به این شکل موجود آن در افغانستان باشد. مصلحت گرایی، ملاحظه کاری، سنت پروری، قبیله گرایی و مهمتر از همه روند ساخته شده و تحمیل شده استعماری نقش مهمی را هم در نهادینه شدن فرهنگ سانسور در افغانستان داشته است. مثال خوب از نقش مصلحت و سنت در رشد و گسترش فرهنگ سانسور همانا خود سانسوری دواطلبانه است که سانسور کننده با موجودیت آزادی کامل و عدم ترس دست به سانسور میزند. امروز این نوع سانسور در بین نسلی که، آگاهانه و یا هم غیر عمدی در حوادث سه دهه اخیر در افغانستان نقش دارند، به خوبی دیده میشود. شاید ادعا شود که که شرم از گذشته و ترس از آینده دلیلی به خود سانسوری دواطلبانه این نسل است. فقط، افشا گری، مبارزه با هر نوع سانسور و اعتراف های صادقانه میتواند دریچه ی برای جبران شرم از گذشته و امید به آینده باشد. نباید فراموش کرد که اعتراف صادقانه و افشاگری سازنده خود نوعی کمک به عدالت است. ولی هستند کسانی که با پیروی از سنت و مصلحت در حالی که نه تحت استبداد عبدالرحمان خانی و نه هم زیر شکنجه امنیت ملی کرزی قرار دارند، نه تنها خود با سانسور مبارزه نمی کنند، بلکه روش های استعمار محور سانسور را بمثابه یک اصل قبول شده می پذیرند و توجیه می کنند. مثال های های خوب از این گونه سانسور مصلحت و سنت را میتوان در میان تعدادی از به ظاهر نخبه گان "فرهنگی" غرب نشین به آسانی پیدا کرد.
مسله دومی که در رابطه به کتاب "سانسور در افغانستان" باید نوشته شود، عدم موجودیت یک زیر نگاشت درست و معیاری در کتاب است، که میشود آنرا در نسخه های بعدی به آسانی تصحیح کرد. هر چند یک لیست از منابع استفاده شده در آخر کتاب گنجانیده شده است، ولی خواننده نمی داند که کدام معلومات از کدام منبع بدست آمده است.
اگر یک مقایسه عملی قابل قبول باشد، کتاب "سانسور" نشان میدهد که یک ژورنالیست تبعیدی به کمک چند تن از دوستانش توانسته است روایت راپور گونه ی را از و ضعیت سانسور در افغانستان آماده کند؛ که خیلی ها بهتر و خوبتر از صد ها گزارش "تجارتی" نهاد های گوناگون قند بگیر و فند بگیر داخلی و خارجی است که با مصرف صد ها هزار دالر تهیه میشود.
رویکرد:
(1) " سانسور: با نگاهی ویژه به سانسور در رژیم حامد کرزی" کامران میر هزار. نومبر 2009.
با نگاهی ویژه به سانسور در رژيم حامد کرزی/ کامران میرهزار/ کتاب الکترونیکی خزان 1388- نوامبر 2009/ انتشارات آی پی پلنز با همکاری کابل پرس/ تکثیر، انتشار، اقتباس يا ترجمه ی این اثر و هرگونه استفاده ی دیداری و شنیداری و الکترونیکی از آن بدون اجازه ی نويسنده ممنوع می باشد.
سه شنبه 24 نوامبر 2009
روایت نسلی که با "سانسور" گلاویز است
نیم نگاهی به کتاب "سانسور" نوشته ی کامران میرهزار/ سانسور، بویژه پس از گسترش دامنه ی رسانه های "غیر دولتی" در افغانستان در سال 2002 بگونه خیلی ها برهنه وارد میدان شد و با چهره های گوناگون بالای روزنامه نگاران اعمال گردید. درین زمینه مباحث فراوانی تا حال از سوی روزنامه نگاران، نویسندگان و کانونهای آزادی بیان صورت گرفته است، اما پرداختن به این مسئله در چارچوب کتاب تا هنوز اقبال چندانی نداشته است. بنا انتشار این کتاب میتواند برای تحقیق بیشتر در زمینه سانسور در افغانستان، که هر روز بغرنج تر میگردد، کمک کند.
يكشنبه 29 نوامبر 2009, نويسنده: یعقوب ابراهیمی









































